دیشب چقدر دلم برا برزیل سوخت، خیییییییییلی زیاد. واقعا گناه داشتن طفلکی ها. تلویزیون که هرچی از تماشاگرا رو نشون میداد واقعا به معنای واقعی تو شوک بودن! یکی دو تا هم بچه بودن، در حد ده دوازده سال، عین ابر بهار گریه می کردن (خانوما که پیش فرضشون همون گریه کردن بود دیگه تو اون موقعیت).

واقعا دلم براشون سوخت، آدم برزیل باشه، ادعای قهرمانی داشته باشه، جام جهانی اونجا برگزار بشه، بعد 7 تا گل بخوره تعجب!!

یعنی منی که تو خونه نشسته بودم و فقط اسما طرفدار برزیل بودم استرس گرفته بودم، بازیکنا که واقعا حق داشتن.

بازی تازه شروع شده بود که دوستامون اومدن. من رفتم روسری بپوشم، همسر رفت دم در و سلام و علیک کرد و اومدن تو. من صداشونو می شنیدم که راجع به نتیجه ی بازی می پرسیدن، من از اتاق اومدم بیرون، سلام و علیک کردم، گفتن یک صفره که!! فکر کنم همسر گفته بود صفر صفرن هنوز. یه گل رو که این طوری ندیدیم!

بعدش من رفتم براشون چایی بریزم، اومدم گفتن دو صفرن!!

یه چند دقیقه بعدش اون یکی دوستامون اومدن رفتیم سلام و علیک کردیم، اومدیم دیدیم سه صفر شدن!! گل چهارمو نگاه کردیم. هنوز داشتیم میگفتیم واایی چی شده؟ چرا اینجوری شده بازی؟ چرا انقد گل خوردن... که پنجمی رو هم خوردن. به قول دوستمون می گفت من فکر کردم صحنه آهسته ی همونه! نگو یه گل جدیده!

آخه آلمان گلای اولشو تو دقیقه های  11 23 24 26 29 زد!! واقعا آدم شوکه می شد.

دو تا گل آخرشونم که دیگه خیلی دیرتر زدن تو دقیقه های 69 و 79 بود.

بازی که تموم شد بچه ها رفتن، بهشون گفتیم فردا و شنبه هم بیان (دو تا بازی ای که مونده). نمی دونیم میان یا نه، فقط امیدوارم دیگه اینطوری نباشه بازی ها چشمک!!