امروز باز از اون روزای پرکار بود، ولی نه از اون مدلی که همش پشت لپ تاپ بشینم، از اون مدلی که همش باید این ور اون ور برم!

صبح ساعت 11:45 قرار داشتیم با بچه های گروهمون، هر بار یه مقاله می خونیم (یعنی یکی برای بقیه توضیح میده). جلسمون ساعت یک تموم شد و من تا ساعت سه که استادمو ببینم بیکار بودم.

تو این مدت رفتم کتابخونه، کارهای مربوط به درسمو راست و ریس کردم و روی کاغذ نوشتم که راجع بهشون با استاد صحبت کنم. وقتی تموم شد یه ربع به سه بود.

وسایلمو جمع کردم رفتم پیش استاد. اولش راجع به همون موضوعی که تو کتابخونه مرتبش کرده بودم با استاد صحبت کردم، بعدش رفتیم سراغ اسلایدا. استاد دوباره اسلایدا رو شخم زد!! یه سری چیزایی که خودش گفته بود اضافه کنو گفت حذف کن! البته عذرخواهی هم کرد بابت تناقض حرفاش. ولی خب علت اصلی حذف کردنش غلط بودنش بود نیشخند.

دو تا اصطلاحو گفته بود معرفی کنم و راجع بهش حرف بزنم، من رفتم تحقیق کردم دیدم اصلا تعریف این دو تا اصطلاح اینی نیست که استاد میگه!! بهش گفتم، با هم بحث کردیم، نتیجه این شد که اون تعریفا غلطه و اسلایدش کلا باید حذف بشه.

بعد از قرار با استاد، باید میرفتیم جلسه ی هفتگی گروه که حضورش اجباریه. طرف، بنده خدا، حدود 40 دقیقه ارائه داد، بیشتر از 40 دقیقه فکر کنم داشت سوال جواب میداد!! امیدوارم هفته ی بعد که من ارائه دارم این جوری نشه چشمک.