یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

امروز به نظرم یه آخرهفته ی کاملا ایرانی داشتیم! از اون مدلا که به جای تفریح کردن و گشت و گذار، کلا تمام کارهای عقب مونده ی هفته رو توش انجام میدننیشخند.

صبح بعد از صبحانه، همسر گفت من میرم آرایشگاه، هر وقت نوبتم شد، بهت زنگ می زنم که تا وقتی کار من تموم میشه تو آرایشگاه تو بیای و با هم بریم خرید.

منم نشستم برا شما یه پست نوشتم تا همسر زنگ بزنه چشمک. همسر که زنگ زد، لباس پوشیدمو راه افتادم. بارون داشت کم کم می اومد، منم چترمو ورداشتم. همین که پامو از خونه بیرون گذاشتم شروع کرد به زیاد شدن در حد شرشر!! انقد که تا وقتی رسیدم ایستگاه قطار، پاچه های شلوارم و کفشام کاملا خیس بودن، و ایضا جورابام!

با همسر رفتیم مغازه ی ترکها که رب بخریم، ولی اون مدل ربی که ما می خواستیمو نداشت. گفتیم پس بریم اون یکی مغازه ی ترکا، گوشتم از همونجا بخریم.

سر راه یه سوپرمارکت زنجیره ای هم بود که می خواستیم سایر خریدامونو از اونجا بکنیم. اول رفتیم این سوپرمارکت و کلی خرید مرید کردیم، از اون مدلیا که باید بیاری خونه همه رو خورد کنی بذاری تو فریزر!

یه شامپو هم می خواستیم. چند مدل شامپو بیشتر نداشت، ولی ما دیگه حوصله نداشتیم واسه یه شامپو بریم یه فروشگاه دیگه، واسه همین داشتیم می گشتیم که از بین همونا یکی رو انتخاب کنیم. دو تا بود که روی هردوش نوشته بود نرمال، ولی یکیش یه چیز دیگه هم داشت. همسر داشت کلمه رو هجی می کرد که من تو دیشکنری بزنم که ببینیم بالاخره این چه فرقی با اون یکی داره!

یه خانوم آلمانی دید ما با این مشقت داریم تو دیشکنری گوشی می زنیم کلمه رو، گفت می تونم کمکتون کنم؟نیشخند، ما هم گفتیم بله بله! بی زحمت بگین فرق این دو تا شامپو چیه. برامون دقیق توضیح داد. انگلیسیش هم خیلی خوب بود، برخلاف خیلی از آلمانی ها!

خلاصه، خریدا رو کردیم و اومدیم دو سه ساعتی درگیر خرد کردن خریدا و مرتب کردن یخچال و بسته بندی و غذا درست کردن و این حرفا شدیم!

این وسط مسطا با دوستامونم هماهنگن کردیم که شب برای افطاری بریم مسجد ترکها. از اونجا با هم برگردیم خونه ی ما واسه دیدن مسابقه ی فوتبال.

حالا الان تازه کارای تمیز و مرتب کردن خونه و چیدن میز و این چیزا تموم شده، دیگه کم کم باید پاشیم بریم که افطاری تموم نشه نیشخند.

 

[ ۱۳٩۳/٤/٢۱ ] [ ٩:۳۳ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب