یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

امروز درسم رسیده بود به سوره ی مومنون (قرآن خوندنمو میگم چشمک). دیشب پریشب بود خیلی خسته بودم، نمی خواستم حتی چشمامو اذیت کنم که کتاب بگیرم جلو چشمم، می دونستم رسیدم به سر سوره ی مومنون. فقط زدم یوتیوب که العفاسی واسم سوره ی مومنونو بخونه، منم چشامو ببندم گوش بدم.

هنوز پنج دقیقه نگذشته بود که محو آهنگ این آیه شدم، به ده دقیقه نرسیده بود که با خودم گفتم باید این سوره رو حفظ کنم. هرچند که آهنگی که اجرا می کنه خیلی سخته و من می دونم که اصلا حنجره ی من قابلیت تولید صداهای این مدلی رو نداره!!! از بس ترتیلای مختلفو امتحان کردم، خودم می دونم چیو نمی تونم بخونم، یا به عبارتی ناتوانایی های خودمو می دونم چشمک.

ولی خب از طرفی هم حاضر نیستم با ترتیل دیگه ای بخونمش.

به نظرم یه خوبی گوش دادن به ترتیلایی که عربها می خونن اینه که واقعا با جون و دل می خونن، چون واقعا می فهمن چی دارن می خونن. از طرفی زبون خودشون هم هست، قشنگ جاهایی که تاکید داره یا مثلا نکته ی مهمی گفته میشه رو چند بار تکرار می کنن (با آهنگ های مختلف) که هم می فهمی چقد این جمله مهمه یا چقد قشنگه و هم خسته نمی شی. از این گذشته تفاوت قرآن خوندن ما و عربا مثل حافظ خوندن ما و عرباست چشمک.

خلاصه که اون روز یه ده دقیقه ایشو گوش دادم و بعد رفتیم شام بخوریم و بعدش هم می خواستیم بخوابیم. یه بار دیگه اومدم بخونم سوره رو، باز قسمت نشد، فقط یه چند دقیقه ایشو تونستم گوش بدم، ولی نمی تونستم هم زمان خودم بخونم. آخه دیگه هزار تا کارو که با هم نمی تونم بکنم! یا اون باید بخونه من پردازش کنم چی میگه که در این صورت تا وقتی من عربیو پردازش کنم، طرف سه خط رد شده از اونجایی که بوده نیشخند، یا باید حداقل متن عربی رو ببینم که بتونم همزمان بخونم و بفهمم چی می گه.

این شد که باز قسمت نشد بخونمش. باز دوباره صبح بعد از اینکه کارام تموم شد (پست مفصلشو فردا میذارم) گفتم بشینم این سوره رو بخونم. باز یه کمی خوندم، یهو گفتم پاشم غذا درست کنم. ساعت 12:40 دقیقه بود. منم ساعت 1:15 اینا می خواستم برم!

سریع یه برنج (به قول ما قاطی پلو) درست کردم و دم کردم، همسر که اومد بهش گفتم غذا رو چند دقیقه دیگه خاموش کنه و بخوره. بازم نشد سوره رو تموم کنم.

دیگه بالاخره امشب نشستم تا آخر سوره گوش دادم، دیدم هنوز نظرم عوض نشده، اصلا راه نداره من این سوره رو حفظ نکنم.

خلاصه که گفتیم ما که نمی تونیم جزو مومنون باشیم، حالا سورشو حفظ کنیم، شاید بعدا جایی خدا خواست بنده استخدام کنه، به دردمون خورد چشمک.

--

راستی اینم بگم من خیلی سوره ها رو با صدای العفاسی گوش دادم، ولی تا الان فقط سوره ی قاف و مومنون چشمو گرفته (یا بهتر بگم گوشمو گرفته چشمک). اگه خواستین شروع کنین، من پیشنهاد می کنم با اینا شروع کنین (هرچند که سلیقه ها ممکنه با هم فرق داشته باشه).


[ ۱۳٩۳/٤/٢٥ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب