یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

قبل از اینکه پستو شروع کنم دو تا نکته رو باید بهتون بگم:

1) دوستایی که ایمیل زدین یا کامنت گذاشتین، حواسم کاملا هست و سر فرصت به همه جواب میدم. ببخشید که این روزا سرم شلوغ بود و نتونستم جواب بدم. ادامه ی پستو بخونین می فهمین چرا سرم شلوغ بوده

2) اونایی که می خواین پستو بخونین، پست طولانیه، اگه حوصلشو ندارین بذارین واسه بعد چشمک.

و اما این روزا...

این هفته، پنج شنبه، نوبت من بود که تو جلسه ی گروه ارائه بدم. یه مقاله داشتم که راجع بهش توضیح بدم، ولی استاد بهم گفت که کار الانتو ارائه بده تا شاید بقیه بهت فیدبک بدن. منم شروع کردم به اسلاید ساختن و حدود سه هفته مونده بود به ارائه ام که نسخه ی اولیه رو دادم به استاد.

از اونجایی که ما استادو هفته ای یه بار می بینیم، من وقتی براش می فرستادم انتظار داشتم که هفته ی بعد که می بینمش بهم راجع به اسلایدام بگه و نه زودتر. خلاصه اون هفته اومد و یه سری اشکالا رو استاد گفت و من تندتند یادداشت می کردم.

بهم گفت فلان کارو هم بکن و اسلایدا رو تا مثلا دوشنبه ی هفته ی بعد بفرست. این کاری که باید می کردم در واقع انجام دادن دوباره ی یه سری از آزمایشا بود، واسه همین نتیجه اش باعث می شد حتی عددای توی جدولا هم عوض بشه.

خلاصه من این کارو کردم و سه شنبه برای استاد فرستادم نتیجه ها رو و تو ایمیلم عذرخواهی کردم و گفتم داشتم آزمایشا رو انجام می دادم، نتونستم دیروز برات بفرستم.

بعدش هی منتظر شدم که استاد برام کامنت بذاره و بفرسته، هی منتظر شدم خبری نشد! پنج شنبه که رفتم پیشش، ایمیلشو باز کرده، میگه خب چیا رو تغییر دادی تو اسلایدات؟ خنثی.

منم کلی ناراحت شدم که حتی یه نگاه به اسلایدای من نکرده، در حالی که من هفته دیگه ارائه دارم و از اونجایی که استادمو می شناسم، می دونستم چندین بار اسلایدا رو تغییر میده.

خلاصه، باز یه عالمه تغییر گفت که من برم تو اسلایدا اعمال کنم. منم تغییرا رو تا جایی که یادداشت کرده بودم توی دفترم اعمال کردم و براش فرستادم.

برای من ایمیل زده بود که من یه کم عصبانی ام، من یه عالمه تغییر ازت خواستم که انجام ندادی. حدود 50 تا تغییرو برام ایمیل کرده بود که انجام بدم! منم نشستم همشو تا شب براش انجام دادم و شب براش فرستادم اسلایدا رو و اونایی رو هم که نمیشد تغییر داد، یعنی نظر استاد درست نبود، براش تو ایمیل جواب دادم که اینی که میگی قابل اعمال نیست یا به فلان دلیل من اینو اعمال نمی کنم.

بازم به اونا اکتفا نکرد و باز در جواب من همون حرفا رو تکرار کرد (واقعا مشکوکم که بعضی از جوابای منو به حرفاش توی ایمیلش خونده باشه!!).

از طرفی بهم گفت که برو پیش فلانی (دانشجوی پست داکش) و براش به صورت تستی ارائه بده، ببین چند دقیقه طول می کشه و چطوری میشه. خلاصه، من به این فلانی که خیلی خیلی هم آدم خوبیه ایمیل زدم و گفتم میشه من بیام برات ارائه بدم؟ گفتم آره من خیلی هم خوشحال میشم، ولی من دو شنبه و سه شنبه وقت ندارم و فقط چهارشنبه می تونم. ساعت 11 خوبه؟

منم گفتم باشه. بعدش دوباره ایمیل زد که اگه بذاریش ساعت 2، فلانی (یکی از بچه های دکترای گروه خودمون) هم می تونه بیاد. منم گفتم باشه، اشکالی نداره، پس بذاریمش ساعت 2.

اینجوری شد که من تا جایی که به نظرم قابل اعمال بود نظرای استادو اعمال کردم و چهارشنبه رفتم برای این دوستام ارائه دادم.

هردوتاشون خیلی خیلی راضی بودن از ارائه. هر دوشون گفتن روند ارائه ات خیلی نرم بود و کاملا قدم به قدم توضیح دادی و آدم کاملا متوجه میشد، همه چی واضح بود و ما فکر می کنیم هیچ سوالی در مورد شفاف سازی کاری که انجام دادی نمی مونه که مثلا کسی بخواد بگه من این قسمتو نفهمیدم.

اما چند تا نکته ی کوچیک گفتن بهم که اضافه کنم، یا مثلا من یه مثالو حذف کرده بودم از اسلایدا، ولی تو نسخه ی قبلی اسلایدا که مال چند ساعت قبلش بود داشتمش!، خیلی با اون مثال ذوق کردن و گفتن اینم بذار توی اسلایدا و از این حرفا.

خلاصه که من تغییرایی که این دوستام گفته بودنو همونجا جلوی چشمشون اجرا کردم، چون هم ساده بودن، هم کاربردی و منطقی بودن و هم اینکه مطمئن بودم اگه چیزی برای این دو نفر سوال باشه، برای بقیه هم قطعا هستچشمک، آخه مخصوصا اون دانشجوی پست داک، واقعا اگه چیزی رو متوجه نشه توی ارائه همیشه سوال می کنه.

خلاصه، شب اومدم خونه و باز ایمیل استاد و تغییر و ال و بل!!! منم یه ایمیل بهش زدم و دوباره یادآوری کردم که اینایی که میگی اصلا قابل اعمال نیستن دیگه، ضمن اینکه من اصلا وقت اضافی ندارم برای ارائه ام که بخوام چیزی اضافه کنم به اسلایدام.

وقت معمولی ارائه 45 دقیقه است حداکثر. ولی من وقتی به صورت تستی ارائه دادم برای بچه ها شد 48 دقیقه. بعد از اونم یه اسلاید با مثال اضافه کردم که باید چند دقیقه روش وقت می ذاشتم، یه سری اطلاعات دیگه هم که به اسلایدا اضافه شده بودن.

واسه همین واقعا نمی تونستم زودتر از 50 دقیقه جمعش کنم! حالا این وسط استادم هی گیر داده اینا رو اضافه کن. اونم اطلاعات کاملا تکنیکی و تخصصی که نشون میده چرا فلان ابزارو استفاده کردی، یا اصلا چه ابزارهایی استفاده کردی؟ ( دقیقا چیزایی که فقط و فقط به درد کسی می خوره که عینا روی همون فیلد کار کنه!).

خلاصه، دیگه بعد از اون ایمیلی نزد و من هی که ایرادای کوچیک مثل کوچیک و بزرگ بودن حروفو برطرف می کردم (چیزایی که قبلا از دستم در رفته بود)، براش یه نسخه ی جدید می فرستادم.

امروز هم ساعت 11:45 مثل هر هفتمون با بچه های گروهمون قرار داشتیم که با هم یه مقاله بخونیم. در واقع یکی از بچه ها می خواست ارائه بده. از قضا امروز استاد زودتر اومده بود و دیده بود هیچ کس تو اتاق نیست نیشخند. ظاهرا امروز بچه ها دیر اومدن همشون، و استاد از همه زودتر رسیده. البته برای ما اصلا مهم نیست که حتما تو محیط دانشگاه باشیم، مثلا من کلا نمی رم دانشگاه. صرفا مهمه که کارمونو انجام بدیم و وقتی آدم گزارش میده به استادش هر هفته، یعنی اینکه داره یه کاری می کنه. ولی خب به هرحال اصلا خوب نیست که اتاقی که سه نفر از دانشجوهای استاد انتظار میره توش باشن، کلا خالی باشه وقتی استاد میاد چشمک.

خلاصه، امروز استادم توی جلسمون بود. بعد از جلسه بهش گفتم، اسلایدایی که فرستادمو خوندی؟ گفت نه دیگه، نکته های اصلیشو رعایت کرده بودی. من بازم یه نگاه دیگه می کنم و اگه نکته ای به نظرم اومد برات می فرستم.

خلاصه، استاد چیزی نفرستاد و منم خودم اسلایدامو یه کم دیگه تغییر دادم (بازم همون چیزای جزئی دستوری و املایی)، برای خودم یه بار ارائه دادم و از نظر خودم آماده شدم. حدودا 35 دقیقه به شروع ارائه ام، و 20 دقیقه به وقتی که من باید تو اتاق ارائه می دونم مونده بود که متوجه شدم، مراجعی که توی متن ازشون استفاده کردم، هیچ کدومو آخر ارائه نیاوردم. هنوز اومدم شروع کنم به گشتن تو اینترنت و پیدا کردنشون که لپ تاپ خاموش شد.

یه نگاه به دور و برم کردم (تو کتابخونه بودم) دیدم تمام پریزای برق پر اند. منم گفتم میرم اتاق ارائه اونجا سرچ می کنم مقاله ها. رفتم اتاق مذکور و یادم افتاد که اونجا اصلا اینترنت ندارم! کلا بی خیال مراجع شدم و امیدوار شدم که کسی نپرسه فلان مقاله اسمش چیه!

خدا رو شکر ارائه به خوبی و خوشی برگزار شد و به نظر خودم از نظر ارائه دادن، واقعا یکی از بهترین ارائه های عمرم بود. ولی ظاهرا استاد اصلا با من موافق نیست!

همین الان سه تا ایمیل بهم زده، اولیش که هنوز داره اسلایدا رو تغییر میده خنثی! گفته درسته دیر شده، ولی فلان اسلاید باید این طوری می بود، فلان اسلاید اون طوری!!

دومیش همش سوالایی بود که توی ارائه پرسیده شد و جواب داده شد و فقط برای یادآوری گفته بود.

سومیش هم اینه که عملا گفته موضوع تزتو عوض کن خنثی! یعنی کاملا برگشتیم سر جایی که یه سال پیش بودم و دقیق تر بگم سر جایی که دو سال و نیم پیش بودم!!

علت این قسمت آخرشم اینه که مشابه این کارو، یه نفر توی تز لیسانسش تو همین دانشگاه انجم داده و استاد خجسته ی من کلا خبر نداره! نتیجه ی این تز هیچ جا منتشر نشده و منم روحم ازش خبر نداشته! گرچه از اونجایی که نتیجه ی تز هیچ وقت به صورت مقاله منتشر نشده، من حق دارم با همین روش ادامه بدم، ولی ظاهرا استادم با این روش مشکل داره باز.

حالا گفته هفته ی بعد راجع بهش صحبت می کنیم، ولی من واقعا صحبتی ندارم باهاش بکنم. فقط می تونم بگم من دیگه هیچ ایده ای ندارم!


[ ۱۳٩۳/٤/٢٦ ] [ ٩:٤۳ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب