دیروز صبح من مثل همیشه رفتم کلاس آلمانی-فارسی و وقتی برگشتم همسر خونه بود. هنوز تازه رسیده بودم که یکی از دوستامون پیامک زد شما میرین خونه ی فلانی؟ منم جواب دادم گفتم ما دعوت نیستیم. گفت ایمیلتونو چک کنین، چرا دعوتین.

ایمیلمونو چک کردیم دیدیم بنده خداها ایمیل زدن گفتن برای دعای جوشن کبیر بریم خونشون.

بعدش من پیشنهاد دادم به بچه ها که بریم یه شهر دیگه که خیلی نزدیکه به شهرمون، حدودا یه ربع راهه با قطار، اونجا مراسم ایرانی ها هست، اگه قراره جوشن کبیر بخونیم می تونیم بریم اونجا بخونیم. آخه تو شهر ما فقط ترک ها و عربا مراسم دارن.

ولی وقتی به صاحبخونه پیشنهاد دادم گفت نه، همون بیاین خونه ی ما بهتره. ما هم گفتیم باشه میایم خونتون.

قرار شد ساعت 9 اونجا باشیم. ما تقریبا نه و پنج دقیقه اینا رسیدیم. بقیه هم از قبل اومده بودن. یه کمی نشستیم صحبت کردیم تا افطار شد. افطاری رو خوردیم و بعدش قرار شد دعا رو بخونیم.

دعاهه خیلی طولانی بود، ما هم تو یوتیوب دنبال "دعای جوشن کبیر سریع" گشتیم نیشخند. ولی همشون حدود 1.5 ساعت بودن. کوتاهترینشون یه ساعت و ده دقیقه اینا بود که یه آقای عرب می خوند. گفتیم پنجاه تاشو می خونیم، استراحت می کنیم، دوباره پنجاه تاشو می خونیم.

پنجاه تا رو که مداح یوتیوبی خوند، یه بیست دقیقه ای واسه نماز و این چیزا صبر کردیم. بعد دیدیم اگه بخوایم دوباره با همون گوش بدیم که هممون خوابمون می بره! ترجیح دادیم خودمون بخونیم.

هر نفر ده تا خوند، بیست دقیقه ای تموم شد چشمک.

بعدش یه کمی حرف زدیم و بعدش هم بقیه نشستن به بازی کردن، ولی من هیچ بازی ای نمی کردم، فقط نگاه می کردم. واقعا دیگه خوابم گرفته بود. نزدیکای 2 بود که دیگه بالاخره از خونشون اومدیم بیرون!

این اولین باری بود همچین مراسم دعایی می رفتم، کلا 40 دقیقه دعا خوندیم بقیشو حرف زدیم نیشخند. ولی کلا خیلی خوب بود چشمک.