حرف خاصی واسه گفتن ندارم، ولی واسه اینکه میاین اینجا دست خالی برنگردین، گفتم یه سری چرت و پرت بنویسم نیشخند.

اون روز که رفته بودم کلاس فارسی-آلمانی، نمی دونم چی شد که بحث بازی شد. دوستم از من پرسید شما هم با کارت بازی می کنین، فهمیدم منظورش همون ورق یا پاسوره، گفتم من خیلی بلد نیستم، ولی آره در کل ایرانی ها زیاد بازی می کنن.

می گفت ورق بازی آلمانی با ایرانی فرق داره، ولی خودش چون باباش ایرانیه پاسور ایرانی رو بلده. از بازی هایی که بلد بود، حکم بود و یازده! که من هیچ کدومشو کلا بلد نیستم، مخصوصا حکم که من حتی بازی بقیه رو هم نگاه می کنم هیچی نمی فهمم، بس که باهوشم من تو این چیزا نیشخند.

همیشه به یه جایی از حکم که میرسه نمی دونم چرا همه کارتا رو می ریزن وسط، بازی تموم میشه و من همیشه برام سواله چرا یهویی تموم میشه این بازی همیشه؟سوال

یازده رو هم که همین چند وقت پیش فهمیدم وجود خارجی داره!!

دوستم می گفت پوکر هم بلده! راجع به پاسور ایرانی می گفت خانواده ی مادریش که آلمانی ان هم کلا از باباش یاد گرفتن این بازی ها رو و جالبه که داییش الان تو یه سری از بازی ها از همشون بهتره نیشخند.

خلاصه که فرهنگ غنی ورق بازی ایرانی ظاهرا تو این خانواده خوب منتقل شده چشمک.

یه چیز جالب دیگه هم این بود که اون روز که دوستامون اومدن خونمون و بازیشونو هم با خودشون آوردن، یکی از بازی های توی جعبه، تخته نرد بود، از قضا من اسمشو روی جعبه دیدم (بک گامون : backgammon)، وقتی بین بازی ها اسم بک گامونو آورد، واسم خیلی جالب بود که من هنوز درست روز قبلش اسم این بازی به چشمم خورده بود! حتی حفظش هم نکرده بودم، دقیقا فقط به چشمم خورده بود پشت جلد جعبه!

--

واقعا آدم وقتی تو یه کشور دیگه با یه زبون دیگه زندگی می کنه چه کلمه ها که یاد نمی گیره. واقعا کی فکرشو می کنه ممکنه وقتی میره یه کشور دیگه حتی اسم بازی تخته نردو هم به اون زبون یاد بگیره؟