یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

حرف زدن هم چیز خوبیه، به شرط اینکه با کسی باشه که واقعا از حرف زدن باهاش لذت ببری.

امروز با پیرامید حرف می زدم. مدت ها بود این فضای مجازی فرصت حرف زدنو ازمون گرفته بود. آخه همش تو وبلاگ هم کامنت میذاریم و دیگه اصلا با هم حرف نمی زنیم.

چقدر خوب بود این حرف زدن. چقدر خوب بود که می تونستم یه ساعت با یه نفر از هر دری که می خوام حرف بزنیم. من که دهنم و گوشام کف کرد انقد حرف زدیم و شنیدیم نیشخند!

یکی از خوبیای حرف زدن با پیرامید اینه که انقد یه بند موضوع پیش میکشه و موضوعای متنوعی برای حرف زدن ارائه میده که آدم اصلا فرصت نمی کنه استرس داشته باشه واسه کارای معمولیش!!

مدت ها بود همچین فرصت لذت بخشی نداشتم، یعنی مثلا می رفتیم بیرون استرس کارم باهام بود، کلا پس زمینه ی زندگیم شده این روزا، می رفتیم مهمونی بچه ها از استادم و کارم می پرسیدن، دوباره غصه ام میشد.

ولی امروز که حرف می زدم با پیرامید اصلا حس استرس نداشتم، حتی وقتی راجع به کارم حرف می زدم. آخه پیرامید (احتمالا برخلاف اونچه که شما تو وبلاگش می بینین)، کلا همیشه می خنده. من اصلا نمی تونم چهرشو بدون خنده تصور کنم. واسه همین کلا حتی وقتی راجع به استادم هم حرف می زد، اصلا هیچ موج غم انگیز و سکوت سنگینی حکم فرما نمی شد! همش پیرامید بود که با خنده می گفت من میام می کشمش استادتو نیشخند. می خوام براش دعوتنامه بفرستم بیاد بکشدش چشمک.

از پیرامید دو تا خاطره دارم!

تو دوره ی لیسانس چندبار با هم هم گروهی بودیم برای انجام پروژه. دو تاش با هم دعوامون شد نیشخند. دفعه ی اول که یادمه، من هی می گفتم این کارو بکنیم، پیرامید می گفت اون کارو بکنیم. از طرفی هم هیچ کدوممون مطمئن نبودیم که روشمون جواب میده، واسه همین نمی تونستیم اون یکی رو قانع کنیم که حتما این روش درسته.

خلاصه، هی من بکش، اون بکش! آخرش هردومون گفتیم "اصلا من نمی دونم چیکار کنیم"! به این نتیجه رسیدیم که بهتره یه کمی استراحت کنیم و دیگه بحث نکنیم. من رفتم رو تخت دراز کشیدم، پیرامید هم از اتاق زد بیرون.

وقتی رفت بیرون، هم اتاقیام پرسیدن، چی شد؟ قهر کرد؟ گفتم نمی دونم، فکر نمی کنم اهل قهر کردن باشه. ولی چیز مهمی نیست، فقط مربوط به پروژمونه (می دونستم پیرامید این مدلی نیست که به خاطر یه اختلاف نظر کوچیک سر پروژه، بخواد دوستیمونو به هم بزنه یا قهر کنه و از این بچه بازی ها در بیاره).

یه ربع گذشت پیرامید نیومد، نیم ساعت گذشت نیومد، 45 دقیقه گذشت نیومد! یه ساعت گذشت نیومد! رفتم تو محوطه ی خوابگاه دنبالش ولی پیداش نکردم. خلاصه بعد از یه ساعت و خرده ای سر و کله اش پیدا شد. عین این بچه های خوشحال و شاد و خندانم درو وا کرد اومد تو: "سلام بچه ها، خوبین؟ تو خوبی؟ تو خوبی؟" با هم دونه دونه احوال پرسی کرد (هم چنان داشت می خندید!).

همه ی هم اتاقی هام انگشت به دهان مونده بودن! این عصبانی رفت، چرا خوشحال برگشت؟!متفکر بهش میگم کجا بودی؟ میگه رفتم ورزش کنم، رفت دور خوابگاه دویدم خنثی.

هیچی دیگه، ما هم روحیه گرفتیم، خوشحال خوشحال بقیه ی پروژه رو انجام دادیم، فکر کنم همون شب تموم شد پروژه رفت پی کارش لبخند!!

یه بار دیگه هم سال بعدش، دوباره با هم پروژه داشتیم، باز ما با هم بحثمون شد، دقیقا مثل همون حالت قبلی. فقط تفاوتش این بود که این دفعه مشکل این بود که مثلا می خواستیم تقلب کنیم. قرار بود یه برنامه بنویسیم. ما یه برنامه ی آماده ی مشابه تو اینترنت پیدا کرده بودیم، می خواستیم همونو تغییر بدیم. آقا نمی شد که نمی شد. هی اون می گفت اینجاشو این جوری باید تغییر بدیم که این طوری که ما می خوایم بشه، من می گفتم باید این جوری تغییر بدیم.

خلاصه، باز کلی بحث کردیم. باز پیرامید پا شد رفت بیرون! این دفعه می دونستم کجا میره چشمک. ولی اگه درست یادم باشه زود برگشت. آخرش تصمیم گرفتیم کلا بی خیال اون کد بشیم، بشینیم از اول خودمون کد بزنیم.

کاری هم که می خواستیم بکنیم یه جوری بود که نمی تونستیم راحت به صورت دستی پیاده اش کنیم روی کاغذ که بعد بدونیم برناممون درست کار می کنه یا نه. ولی تصمیم گرفتیم به هر شکلی هست روی کاغذ بیاریمش. فکر کنم حدود ده تا ورق A4 رو کنار هم گذاشتیم تا تونستیم الگوریتم برنامه رو روی کاغذ بکشیم (یه چیزی تو مایه های گراف بود شکلش) تا بتونیم راحت برناممونو بنویسیم و بعدش بتونیم چک کنیم صحت برناممونو.

روی کاغذ نوشتنمون که تموم شد (که خودش چند ساعت وقت گرفت)،  فکر کنم دو ساعت بعدش کل پروژه تموم شد!

الان کلا فکر کنم میشه نتیجه گرفت که هر وقت ما با هم دعوامون میشد، کارمون زودتر تموم میشد چشمک.

 

[ ۱۳٩۳/٥/٦ ] [ ٩:٠٠ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب