یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

دیروز که با همسر می اومدیم خونه، جلوی در چهار تا بچه وایستاده بودن، درست دم در خونه ی ما. فهمیدن ما مال اون خونه ایم، ولی تکون نخوردن از جاشون. همسر داشت می رفت کلید بندازه تو در، برگشته به من میگه (چون فارسی می گفت و مطمئن بودیم اون بچه ها فارسی بلد نبودن، با صدای معمولی می گفت، نه یواشکی) الان به نظر این بچه ها ما خیلی بزرگیما!

واقعا یادم قدیما افتادم، یاد اینکه وقتی بچه بودیم، تو خیلی موقعیتا به محض اینکه یه آدم بزرگ می اومد چقدر می ترسیدیم! اصلا واقعا فکر می کردیم آدم بزرگا یه دنیای دیگه دارن.

حالا از دیروز که این بچه ها رو دیدم و مخصوصا از وقتی که با استادم به خیلی مشکلا خوردم، هر روز تو ذهنم یه لیستو پایین و بالا می کنم بهش چیزی اضافه می کنم. این لیست میخواد بگه چه جوری نباشیم؟

این لیست فعلا این شکلیه، ولی احتمالا بعدا تکمیل میشه:

1- از بالا به هیچ کس نگاه نکنیم، حتی اگه اونی که بهش نگاه می کنیم یه بچه باشه که حداقل سی سال از ما تجربه ی کمتری داره!

2- اگه کسی زیردست مائه، از حال و احوالش بپرسیم. اگه شرایط خاصی داره (مثل ماها که اینجا خارجی هستیم)، از مشکلات زندگیش بپرسیم، حتی اگه نمی تونیم کمکش کنیم، در جریان مشکلاتش باشیم، بدونیم که علاوه بر کارایی که ما بهش میسپریم، چه وظایف دیگه ای رو دوش این آدمه؟ جای دیگه کار می کنه؟ بچه داره؟ از کسی مراقبت می کنه؟

3- ازش بخوایم تو هر زمینه ای که فکر می کنه ما می تونیم کاری براش بکنیم، از ما بخواد. فکر نکنه مثلا چون ما بالاترش هستیم (مثلا استادشیم)، دیگه هیچ وقت نباید ازمون بخواد دو تا برگه رو براش پرینت بگیریم.

4- اگه وظیفه ای بهش محول می کنیم، خودمونو جای اون آدم بذاریم و ببینیم آیا سواد این فرد در حد وظیفه ای که بهش می دیم هست؟ آیا از عهده اش برمیاد؟ آیا براش زیاد نیست؟

5- اگه دفتر خاطراتی داریم که مال سال های گذشته است، یه نگاه بهش بندازیم و ببینیم زمانی که ما تو سن اون فرد بودیم، چه دیدگاهای کلی ای داشتیم؟ این بهمون کمک می کنه بتونیم تخمین بزنیم سطح فکر یه فرد با اون سنو.

6- با تمام زیردستامون رفتار یکسانی داشته باشیم. یه جوری نباشه که مثلا دانشجوهای دکترامونو مثل خودمون بدونیم، ولی به دانشجوهای ارشدمون نگاه هم نکنیم.

7- اگر می تونیم خارج از وقت کاری، زمانی رو به بودن با زیردستامون اختصاص بدیم و اینو به خاطر داشته باشیم، اونا فقط "قانونا" زیردست ما هستن، نه "احساسا".

8- یه طوری رفتار کنیم با زیردستامون که شبی که فرداش قراره ما رو ببینن، با استرس نخوابن.

9- یه طوری رفتار کنیم با زیردستامون که وقتی ما رو می بینن، نترسن.

10- وقتی کسی بهمون ایمیل می زنه، علاوه بر اینکه با مهربونی جوابشو میدیم، ازش تشکر کنیم که سوالشو از ما پرسیده.

[ ۱۳٩۳/٥/٩ ] [ ٥:٤٠ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب