یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

تو ایستگاه نشسته بودیم، چند تا عرب هم اومدن وایستادن. اونجایی که ما نشسته بودیم، یه سری نیمکت بود که زیر یه سایبون قرار گرفته بودن و پشت نیمکت ها هم تا بالا شیشه بود که میشد تکیه داد.

خیلی وقتا آدما می شینن زیر همین سایبون سیگار می کشن، یعنی روی نیمکت ها. معمولا ما این جور مواقع نمی ریم بشینیم رو نیمکت. آخه با اینکه فضا کاملا بسته نیست، اما خیلی هم باز نیست، فقط یه طرفش بازه و یه خورده بوی سیگار می پیچه.

آقایون عرب تقریبا زیر سایبون بودن که داشتن سیگار می کشیدن. یکی از خانومایی که همراهشون بود بهشون گفت از زیرسایبون برن بیرون و اونجا که محیط بسته است سیگار نکشن.

همسر میگفت این اولین باره عرب بافرهنگ می بینم اینجا. سر همین داشتیم بحث می کردیم و من داشتم می گفتم آدم نباید همه رو جمع ببنده، عرب بافرهنگ هم زیاده اینجا، ولی ما دقت نمی کنیم.

در حینی که ما داشتیم صحبت می کردیم، آقایی که با فاصله ی یه نیمکت از ما نشسته بود، تقریبا مدام داشت ما رو نگاه می کرد. آقایی بود لاغراندام، با موهای کاملا سفید.

همسر گفت فکر می کنم این آقا ایرانی باشه، خیلی ما رو نگاه می کنه. من ولی چیزی نگفتم، فقط به حرفام ادامه دادم، آخه از این اتفاقا زیاد می افته که آدم یه ایرانی دور و بر خودش ببینه.

آخرش آقاهه سر صحبتو باز کرد و گفت ایرانی هستین؟ ما هم گفتیم بله. گفت آدم صدای هم وطنشو می شنونه خوشحال میشه اصلا. ما هم خوش و بشی کردیم و گفتیم که ما هم خوشحال شدیم از دیدنشون.

گفت: "من ...."، سکوت کرد. به نظر نمی اومد که داره فکر می کنه، سکوتش بیش از حد طولانی شده بود. بعضشو قورت داد و ادامه داد "من ....34 ساله ایرانو ندیدم، تا وقتی این رژیم هست ...". من بقیه ی حرفشو نشنیدم، نمی دونم جملشو تموم کرد یا نه.

همون موقع قطار ما رسید. عذرخواهی کردیم، گفتیم که خوشحال شدیم از دیدنش و رفتیم سوار شدیم. قطار یه کمی عقب تر از جایی که ما بودیم نگه داشت. رفتیم اونجا سوار شدیم. هنوز قطار ایستاده بود، چون ایستگاه اول بود. از پنجره مدام به آقاهه نگاه می کردم، چشم ازش برنمی داشتم، به رو به روش نگاه می کرد، ولی انگار به افقی دوردست خیره شده بود، تو فکر بودنش کاملا مشخص بود.

قطار راه افتاد، یه کمی رفت جلوتر، تازه الان رسیده بود به محل دقیق ایستگاه، دوباره نگه داشت. دوباره از پنجره بهش نگاه کردم، هنوز تو فکر بود. منتظر بودم منو نگاه کنه تا براش دست تکون بدم.

ولی نگاه نکرد. دست تکون دادم، بدون اینکه اون به من نگاه کرده باشه. یه لحظه متوجه حرکت یه نفر تو قطار شد. سرشو یه کم تکون داد تا خانمی که جلوی دیدشو گرفته بود، از جلوی دیدش بره کنار و بتونه مطمئن بشه چیزی که دیده درسته.

دقیقا عین تو فیلما (نمی دونم واقعیت ها رو باید بگیم عین فیلما، یا این فیلمان که بر اساس واقعیت ها ساخته میشن!)، عین تو فیلما یه لحظه دستشو به اندازه ی چند سانتی متر آورد بالا و بعد دوباره برگردوند سر جاش.

من هنوز داشتم براش دست تکون می دادم، یه بند. این دفعه دستشو کامل آورد بالا تا جلوی پیشونیش برد و اونجا نگه داشت، طوری که شاید انگشت سبابه اش پیشونیشو لمس کرد، درست به منزله ی خداحافظی. و برای اینکه خداحافظیشو طولانی کنه مثل من، دستشو همونجا چند لحظه نگه داشت.

من دستمو انداختم، ولی اون دستش از اونجا مستقیم برنگشت سر جایی که بود، قبل از اینکه بیفته، به سمت گوشه ی چشمش رفت، خیسی اونجا رو پاک کرد، بعد افتاد...

---

وطن اون جاییه که حتی اگه 34 سال هم اونجا نباشی، باز خاطره اش داغونت می کنه...

 

[ ۱۳٩۳/٥/٩ ] [ ٩:٥٧ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب