بعضی وقتا یه فاصله هایی بین آدما وجود داره که آدما نمی تونن پرش کنن، هرچی هم که دلشون بخواد، نمی دونم چرا، ولی خب این جوریه دیگه.

مثلا همین معلم/دانش آموز کلاس آلمانی/فارسی من، هم رشته ای منه، ولی تو مقطع لیسانس. البته قبلا رشته ی حقوقو شروع کرده، ولی خوشش نیومده ول کرده، یعنی الان فکر می کنم 20 سالش باشه حداقل، خیلی هم بچه نیست. سال دومه.

من خیلی تلاش می کنم تا بیشتر باهاش دوست باشم، اما اون همیشه منو به عنوان یه سال بالایی می بینه، همیشه دغدغه هاش اینه که فلان امتحانم سخته، فلان استادو می شناسی؟ چطوریه؟ شما مثلا تزاتون راجع به چیه؟ استادا روی چیا کار می کنن؟

تما سوالاش دقیقا همون سوالاییه که یه دانشجو از سال بالاییش می پرسه، خیلی خیلی به ندرت راجع به خانواده ی من، دوستای من، یا اتفاقات زندگی با من صحبت می کنه.

همیشه احساس می کنم یه فاصله ای بین ما هست که من سعی می کنم پرش کنم، اما اون نمیذاره و این نذاشتنش هم عمدی نیست. یعنی این طوری نیست که بگم دوست نداره بیشتر از یه حدی بهش نزدیک بشم. اصلا این طوری نیست. کاملا متوجه میشم که ناخودآگاه از اونجایی که داره به مقتضای سن خودش رفتار می کنه، تمام هم و غمش اینه که حال که با یه سال بالایی در ارتباطه تا جایی که می تونه ازش کمک بگیره.

احساس می کنم همین فاصله بین همه ی ما با بزرگترامون هست. فاصله هایی که ما فقط چون می بینیم اونا بزرگترن، احساس می کنیم باید باشن. فاصله هایی که گاهی خواسته و گاهی ناخواسته بین خودمون و دیگران حفظ می کنیم، در حالی که اگه از بین ببریمشون خیلی به نفع خودمونه و اصلا هم بد نیست!

یاد حرفی افتادم که یکی از استادای گروه یه بار زد. یه بار بحث بود سر ارائه های هفتگی و اینکه بچه ها می ترسن از ارائه دادن از جلوی استادا، ممکنه کسی اولین بارش باشه، خوب ارائه نده، کلی استرس داشته باشه، یا انگلیسیش خوب نباشه و خلاصه از این حرفا.

یکی از استادا که اتفاقا یکی از با سابقه ترینا هم هست، گفت راهکارش خیلی ساده است، همون اولش بگین! ما درک می کنیم، ما هم دانشجوی سال اول داریم، دانشجوی سال آخر داریم، کاملا متوجهیم به عنوان یه استاد که توقعمون از دانشجوی سال اول چی باید باشه، از دانشجوی سال آخر چی باید باشه.

برام خیلی جالبه که مثلا من خودم تمام تلاشم اینه که خودمو به کسی که از من کوچیکتر نزدیک کنم و نذارم اون منو سال بالایی ببینه فقط، اما اون فاصلشو حفظ می کنه و مانع از این میشه که من از یه حدی بیشتر بهش نزدیک بشم.

و حرف اون استاد هم دقیقا نشون میداد که همین وضعیت بین ما دانشجوها (ی سال بالایی!!) و استادا هم برقراره! استادا دوست دارن به ما نزدیک باشن، ولی ما بهشون این اجازه رو نمی دیم!