یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

خب خدا رو شکر ما مشکل چی بپوشممون حل شد!

از اونجایی که فهمیدیم مهمونی مختلطه، مسلما مجبور بودم کت و شلوار بپوشم. بعد از حساب و کتاب کردن، دیدیم چه کاریه که بریم دوباره کت بخریم؟پو بریم همون قبلی رو، هرچند که مشکیه و من اصلا دلم نمی خواد رنگ تیره بپوشم، امتحان کنم، شاید هم قشنگ و شیک بود. حالا درسته مشکیه، ولی از اینکه دوباره پول بدیم که بهتره که نیشخند.

قبل از اینکه بپوشم من تو ذهنم این بود که حداقل یه شلوار دیگه بخرم، آخه فکر می کردم شلواره خیلی گشاده.

ولی بعد که پوشیدم دیدم نه بابا، چقد شیک بوده این کته، من خبر نداشتم عینک. هیچی دیگه، به سلیقه ی خودمون آفرین گفتیم و دیگه قرار شد همینو بپوشم چشمک.

حالا شلواره رو بگو! پام کردم دیدم دقیقا اندازمه!!! نمی دونم من چاق شدم، یا فکر و خیال می کردم که بزرگه برام! البته خودمونیم شلواره هم شلوار نیست، از این تنبوناست که شکل شلواره نیشخند.

اون وقت بعضی ها میان کامنت میذارن میگن تو معمولی نیستی! نه خب آدمای خاص واقعا تنبون پاشون می کنن تو عروسی مردم*؟نیشخند

اون وقت بعضی ها فکر می کنن این خارج نشینا چقد باکلاسن نیشخند. البته پیش خودمون باشه، بقیه ی خارج نشینا این طوری نیستن، فردا اگه کسی تو فک و فامیلتون خارج بود، فکر نکنین اونم حتما مثل ما بی کلاسه ها! بعضی ها هستن خیلی باکلاسن، ولی خب ما این جوری اینم دیگه نیشخند.

برای کفشم هم، همسر رفته بود انباری دیروز و متوجه شده بود اون کفش هایی که من با 9 یورو برای عروسی برادر کوچیکتر خریده بودم و فکر می کردم بعدا انداختمشون، هنوز در صحت و سلامت تو انباری به سر می برن لبخند.

البته من از این بابت باید ممون همسر باشم، چون اگه به خودم بود تا الان صد بار اون کفشا رو انداخته بودم! نه به خاطر اینکه من کفشی رو فقط یه بار استفاده می کنه، نه، بلکه به این خاطر که کفشه به شدت پامو اذیت می کرد، من فقط می تونم باهاش یه جا بشینم! فکر نمی کنم بشتر از دویست متر بتونم باهاش راه برم.

حالا فقط باید یه پیرهن جور کنم که زیر کت بپوشم. امروز رفتیم فروشگاها رو نگاه کردیم، شانس من اصلا چیز مناسبی پیدا نکردم، یعنی هرچی بود قیمتش زیاد بود، نمی خوام زیاد خرج کنم آخه نیشخند. همین امروز که رفته بودیم برای من لباس ببینیم، کاملا اتفاقی همسر یه پیرهن برای خودش دید که 86 درصد تخفیف خورده بود!!! میدادن 5 یورو.

من نمی دونم چرا از این پیرهنا واسه من پیدا نمیشه؟!سوال حالا هنوز چند هفته دیگه فرصت دارم که فروشگاها رو زیر و رو کنم. امیدوارم یه چیزی پیدا کنم بالاخره.

---

* این تیکه رو که نوشتم یاد برنامه ی کوله پشتی افتادم که من دبیرستانی بودم پخش می شد. یادمه یه قسمتش فرزاد حسنی که مجریش بود یه چیزی گفت با این مضمون:

الان منو نگاه نکنین اینجوری جلو دوربین شسته رفته و مرتب نشستم، همین من از خونه که میخوام برم بیرون، تنبونمو گلوله می کنم زیر جورابم نیشخند.

حالا حکایت ما هم همینه، اسم خارج زندگی کردن ما رو باکلاس نشون میده، وگرنه ما هم از همون تنبون گلوله کن هاییم چشمک.


[ ۱۳٩۳/٥/۱٩ ] [ ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب