قصد داشتیم یه لباسشویی بخریم. از قضا یه لباسشویی با قیمت خیلی خیلی مناسب پیدا کردیم. جالب بود که کاملا به طور اتفاقی دوستامون یخچال خریده بودن و برای آرودنش ماشین کرایه کرده بودن برای یه تاریخ خاصی (که دیروز بود). ما هم با لباسشوئیه هماهنگ کردیم و گفتیم نوزدهم (یعنی همون دیروز) میایم می بریم. در واقع می خواستیم از ماشینی که دوستامون کرایه کرده بودن استفاده کنیم.

اما دیروز که دوستمون رفته بود ماشینو بگیره معلوم شده بود شرکت اون ماشینی که بچه ها رزرو کردنو نداره و مجبورن یه ماشین بزرگتر و گرونتر بگیرن. از اونجایی که چاره ای نداشتن، همونی که بوده رو کرایه کردن.

جایی که می خواستیم بریم لباسشویی رو بیاریم یه جا بود درست وسط شهر، نزدیک رستورانا، با خیابونای خیلی باریک که کلا حداکثر سرعت مجاز روشون خیلی کمه (کلا جاهایی که سنگفرشه و علامت محل سکونت داره حداکثر سرعتش فکر کنم هفت کیلومتره!)

نتیجه این شد که بچه ها تصمیم گرفتن با ماشین خودشون برن لباسشویی ما رو بیارن، آخه ماشین به اون بزرگی رد کردنش از اون خیابونای باریک با رستورانایی که میز و صندلیهاشون بیرون از رستورانه واقعا مشکل بود.

همسر وقتی از کلاس اومد، سریع ناهار خورد و رفت که با دوستمون اول برن یخچال اونا رو ببرن و بعد هم برن لباسشویی ما رو بیارن. نمی دونم یخچالو قرار بود ساعت چند بگیرن، ولی لباسشویی رو قرار بود ساعت 8 تحویل بگیرن.

تقریبا هشت و نیم اینا بود که رسیدن خونمون. دوستامون با ماشین اومده بودن، همسر هم با قطار، آخه صندلی عقب ماشینو خوابونده بودن که ماشین لباسشویی جا بشه توش.

لباسشویی رو همسر و بچه ها آوردن بالا، سر جاش گذاشتن، بعدش هم یه نیم ساعتی نشستن، یه چایی خوردن و رفتن.

خدا رو شکر لباسشویی خریدیم لبخند. یه بار از لباسشویی اینجا استفاده کردیم اصلا خوب نبود.