یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

آرامش شاید مهمترین خواسته ی هر آدمی باشه تو زندگیشه. خوشحالم که این روزا زندگی آرومی دارم. گرچه خیلی وقتا کارام اصلا خوب پیش نمیره، ولی وقتی می بینم به خود زندگیم، به بنیان و اصل زندگیم، که نگاه می کنم همه چی سر جاش و آرومه، واقعا خوشحال میشم لبخند.

امروز اما مطمئنم که توی کارم هم آرامش دارم، حتی اگه خوب پیش نره لبخند.

دو هفته پیش بود که دو تا باگ پیدا کردم تو سیستمم. می تونستم باگ ها رو رفع نکنم، هیچ کس هم نمی فهمید. مطمئنم که نمی فهمید، حتی اگه کد رو دقیق میخوند هم نمی فهمید.

وقتی رفعش می کردم، عملا نتیجه ی کل زحمتی که تا الان تو این دو سال و نیم کشیدم می پرید. دو تا راه داشتم: اول اینکه به استادم بگم این سیستم مشکل داره و این روش کلا جواب نمیده، دوم اینکه به کسی نگم، صداشو در نیارم، همین طوری ادامه بدم، جواب های خوبی هم که داشتم می گرفتم. چند وقت بعدم مقالشو بدم بره و دفاع کنم!

نتیجه ی نهایی کلنجارهایی که در طول یه روز با خودم رفتم این شد که به استاد میگم، میگم که این سیستم ایراد داره، میگم که این روش حداقل با شرایط فعلی جواب نمیده. این طوری خیالم راحت تر بود لبخند.

هفته ی پیش بهش ایمیل زدم و گفتم سیستم دو تا باگ داره، تا وقتی اینا رو رفع نکنم نمی تونم هیچ نتیجه ای بگیرم و بهتره قرار این هفته رو کنسل کنیم، چون من هنوز کار دارم با اینا. اون موقع مشکلا رو رفع کرده بودم، ولی نتیجه رو هنوز نگرفته بودم، هر اجرای برنامه حدود یه ساعت طول می کشه، تا حالت های مختلفو امتحان می کردم و نتیجه ها رو مقایسه می کردم، واقعا یه هفته وقت لازم داشتم. چون باید همه چی رو از اول شروع می کردم دوباره.

امروز رفتم پیش استاد و بهش گفتم که مشکل این بوده، الان رفعش کردم نتیجه اینجوری شده (بدتر شده!). سعی کرد بهم ایده بده، ولی خب ایده ای نداشت در واقع!

بعدش تلاش کرد دور بزنه مشکلو و میخواست بگه بذار همون جوری باشه! ولی بهش گفتم خب با چه منطقی از این ایده دفاع کنیم؟ نمی خواستم خیلی واضح بهش بگم یعنی میخوای بپیچونی؟!! ولی خب خودش نکته رو گرفت.

یه کمی فک کرد، گفت آره نمی تونیم هیچ ادعایی بکنیم که چرا این کارو کردیم. بهتره یه فکر دیگه بکنیم.

نکته ی خوبی که امروز برام داشت این بود که حداقل استاد اعتراف کرد که ایده  های خوبی نداره! بهش گفتم خب من اینا به ذهنم رسیده و انجام دادم، ولی بازم جواب نداده، الان به نظر تو چیکار کنیم؟ گف داده ها رو برام بفرست تا نگاه کنم. شاید اونجوری بتونم ایده های بهتری بدم. خودت که دیدی من فلان ایده رو دادم، بعد معلوم شد که درست نیست، من فلان چیزو گفتم بعدا معلوم شد بی فایده است. من خیلی ایده دادم تا الان که غلط بودن.

خیلی خوشحال شدم که استادم برای اولین بار اعتراف کرد که هرچی ایده تا الان داده غلط بوده (یا حداقل خیلی هاش). اینکه آدم بفهمه اشتباه کرده، خودش نصف حل مسئله است لبخند.

---

نمی دونم چرا چند روزیه همش با خودم فک می کنم باید مقاله بدم. باید زود به نتیجه برسم و مقاله بنویسم. و جالبه که علی رغم نتیجه های بی ارزشی که تا الان گرفتم، به شدت باور دارم به اینکه قراره مقاله بدم نیشخند.

 

[ ۱۳٩۳/٥/۳۱ ] [ ۳:٥٧ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب