این چند روز واقعا هیچ اتفاق خاصی نیفتاد که بخوام تعریف کنم. فقط اومدم که بگم زنده ایم نیشخند. صبح تا شب روی تزم کار می کنم، هنوز که اتفاق خاصی توش نیفتاده، من همش امیدوارملبخند!

--

دیشب واسه اولین بار ماست درست کردیم. البته من قبلا تو دوران دانشجویی یه بار تلاش ناکام کرده بودم ولی خب آخرش درست نشده بود!

--

چند وقت پیش داشتم از خونه می رفتم بیرون که آقای همسایه رو دیدم که دست دخترشو گرفته بود داشت می برد یه جا. چون با هم هم مسیر بودیم، بقیه ی راهو با هم رفتیم و تو راه صحبت می کردیم. بین حرفاش گفت اسم بچه اش (ماسا) Masa ئه. این همسایمون عربه. وقتی اومدم خونه گفتم بذار ببینم معنی اسمش چیه؟

حدس زدم اسم بچه "ماسَه" بوده باشه و اون "ه" آخرو آقاهه "ا" تلفظ کرده به خاطر تلفظ انگلیسی اسم بچه. اما چون مطمئن نبودم با سین نوشته میشه یا با صاد یا ث، همون طوری Masa سرچ کردم.

نتیجه اش خیلی جالب بود. برام همون کلمه ی "ماسه" رو آورد. فک میکنین معنیش چیه؟! معنیشو تو گوگل زدم، میشد diamond یا به فارسی الماس. بعد تازه فهمیدم که بابا الماس که همون ماسه است. مذکر "ماسه" میشه "ماس". یه "ال" معرفه هم گرفته شده الماس!

تا حالا هیچ وقت به کلمه ی الماس به این دید نگاه نکرده بودم متفکر!

البته من هنوزم نمی دونم اسم بچه ی همسایه با سینه یا نه ها نیشخند!!