یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

امروز رفتم استادمو دیدم. ساعت ده رفتم که تا دوازده طول بکشه، ولی یازده و نیم کارمون تموم شد. همون طور که انتظار داشتم، حتی نگاه هم به داده ها نکرده بود!!

ایده ی خاصی که بهم نداد، یه ایده داد که قبلا به ذهن خودم رسیده بود، ولی خب چون پیاده سازیش سنگین بود، یعنی خیلی چیزا رو باید تغییر میدادم، کلا بی خیالش شده بودم.

ولی خب نظر استاد این بود که تاثیر زیادی خواهد داشت، البته منم تا حدودی باهاش موافقم. حالا باید پیاده اش کنم ببینم چی میشه.

به جز اون یه ایده، نظر دیگه ای نداشت. البته گفت داده ها رو نگاه می کنم ببینم چیکار میشه کرد، یه کمی میخواد تحلیل آماری و بررسی corelation بین داده ها رو انجام بده ببینه چی میشه. خدا بزرگه، ان شاءالله که نتایج خوبی به دست بیاد لبخند.

--

امروز اولین حقوق کار جدیدمو گرفتم. البته برای ما اصلا خبر خوبی نبود! باورتون میشه بیشتر از نصف حقوق اصلی رفته برای مالیات و بیمه و غیره؟!!تعجب

زنگ زدم از منشی پرسدیم گفتم واقعا حقوق من این قده؟!! اینکه نصف اون چیزیه که تو قرارداد اصلی بوده. یعنی این همه رفته واسه مالیات؟ (دقیق بگم 47 درصد حقوق اولیه!!) گفت اگه از طرف فلان جا برات پرداخت شده (که درست هم بود)، آره حقوقت همینه!

اما یه نامه برات میاد (یعنی قبلا فرستاده شده، ولی هنوز به دست من نرسیده) که توش تمام ریزپرداختاتو نوشته، یعنی همون فیش حقوقی. وقتی اون اومد اگه مشکلی داشتی و چیزی برات سوال بود، می تونی از خانوم فلانی بپرسی، من سه هفته میرم تعطیلات. ایمیل اون خانومو فرستاد، حالا باید فیش بیاد ببینم واقعا من قراره حقوقم انقد باشه؟ متفکر

---

همسر امروز رفته بود رنگ کاری نیشخند. اینجا آدم تو همه چی باید اوستا بشه! همون دوستمون که داره اسباب کشی میکنه، باید خونشو رنگ می کرد و تحویل می داد، امروز همسر هم رفت کمک. تقریبا دو ساعته رنگ کرده بودن خونه رو.

تو انی مدتی هم که همسر نبود، من یه عالمه از کتاب کلیدرو خوندم، ولی مگه تموم میشه؟!! هنوز صفحه ی 620 ام! کلا پنج تا کتابه (که هر کدومش دو جلده)، 620 یعنی حدود چهار پنجم جلد اول!! ان شاءالله تا سال دیگه تموم میشه چشمک.

ولی خودمونیما این کتابو باید روش بزنن مثبت هیجده! واقعا من نمی دونم این کتاب چطوری مجوز چاپ گرفته؟!! خلاصه اگه کتابو می خونین، کلا بلندبلند نخونین اگه کسی اون دور و بره!

---

میگم اگه قراره حقوق من اینقد باشه، لیلی جان شما احیانا دنبال پرستار نمی گردین واسه بچتون؟ چشمک


[ ۱۳٩۳/٦/٧ ] [ ٩:٤٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب