یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

امروز از صبح تو خونه بودیم و کار خاصی نکردیم. ظهری هم قیمه پختیم و جای شما خالی خوردیم. عصری باید می رفتیم بلیت می خریدیم. امروز آخرین روز آگوسته و بلیت من و همسر، هردومون، امروز آخرین روزش بود.

ساعتای دو اینا بود که به همسر گفتم یادمون نره، عصری باید بریم بلیت بخریم.

بعد از ناهار خوابیدیم، همسر رفت تو اتاق رو تخت خوابید، ولی من تو همون اتاقی که بودیم. آخه من برعکس همه، دلم می خواد تو جایی که نورش زیاده بخوابم!! وگرنه تا وقتی هوا تاریک باشه منم میخوابم.

از قضا هوا (که تا ظهر خوب بود)، ابری شد و من زیاد خوابیدم نیشخند. ساعت شیش یهویی بیدار شدم. البته گوشیم دور و برم نبود، منم نمی دونستم ساعت چنده. فقط فهمیدم دیره!! لپ تاپ کنارم بود، دکمشو زدم که از sleep در آد. دیدم ساعت شیشه. سریع رفتم همسرو بیدار کردم گفتم اگه می خوای بلیت بخریم باید بدویی. آخه قسمت فروش بلیت ایستگاه قطار فقط تا ساعت هفت باز بود.

تندتند لباس پوشیدیم، یه جوری که ساعت شیش و ده دقیقه از خونه زدیم بیرون. قطار ساعت شیش و ربع می اومد. از خونه ی ما معمولش شیش دقیقه اینا راهه تا ایستگاه قطار. از خونه تا ایستگاهم مثل اسب دویدیم چشمک!!

وقتی رسیدیم یه دقیقه مونده بود به وقتی که قطار بیاد، ولی قطار یه کمی دیرتر اومد. خلاصه، ما شیش و سی و پنج دقیقه اینا رسیده بودیم ایستگاه قطار مقصد. از اونجا هم تا ایستگاه قطار راهی نبود. رفتیم نوبت گرفتیم و اتفاقا خیلی زودم نوبتمون شد. هردومون بلیت خریدیم و برگشتیم.

برگشتنی دیدیم هوا خوبه ( ابری بود ولی بارون نمی اومد، دما هم خوب بود)، همسر گفت پیاده بریم. تا یه جایی از مسیرو پیاده اومدیم، دیگه یه جا تو ایستگاه منتظر شدیم قطار بیاد ما رو ببره چشمک.

اون تیکه ی پیاده رویشو خیلی دوست داشتم، با اینکه مسیر خونمون اصلا چیز خاصی نداره (برخلاف خیلی از خیابونای شهر که دو طرفشون درخت های سبز و قشنگ دارن)، ولی خیلی خوش گذشت. از اون لحظه ها بود که مطمئنا آدم وقتی بیست سال بعد یادشون می افته دلش میخواد دوباره تکرار بشه لبخند.

 

[ ۱۳٩۳/٦/٩ ] [ ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب