بالاخره لباس دار شدیم لبخند.

دیروز عصری من رفتم یه شهر دیگه که نزدیک شهرمونه (اما خیلی بزرگ تره) که واسه همسر لباس بخرم. چند روز پیش همسر یه لباس توی یکی از فروشگاها پسندید، ولی سایزشو نداشت. قرار شد اگه اینترنتی چیزی پیدا نکرد من برم از این شهری که نزدیکمونه بخرم.

همسر لباس مناسب تری پیدا نکرد اینترنتی و نتیجه این شد که من باید می رفتم می خریدم از شهر نزدیکمون! آخه من با بلیت دانشجوییم می تونم تا این شهره مجانی برم، اما همسر با بلیت ماهانه نمی تونه.

خلاصه، همسر مشخصات دقیقشو به من داد، و من دیروز عصری ساعتای یه ربع به چهار از خونه راه افتادم که برم بخرم.

برای منم یه لباس ارزون پیدا کردیم که اینترنتی سفارش بدیم. واقعا ارزون بود. با پول پستش شد شیش یورو نیشخند. البته نمی دونیم چرا ازمون پول پست کم نکرد! با اینکه موقع خرید یه هزینه ای برای پول پست نوشته بود. خلاصه که اونم شد شیش یورو در حالی که قیمت اصلی لباس 35 یورو بود.

وقتی بهتون میگم اگه میخواین اینجا خرید کنین باید خوب بگردین تخفیف پیدا کنین منظورم اینه چشمک، نه اون چیزی که تو ایران تو صد هزارتومن طرف پنج تومن ارزونتر میده، ما بهش می گیم تخفیف.

لباس من قرار بود چهارشنبه (یعنی امروز) برسه. از یه طرف دوست داشتم زودتر برم برای همسر لباس بخرم، از طرفی دلم می خواست صبر کنم لباس خودم بیاد، که اگه اونم دوست نداشتم یا اندازم نبود، واسه خودمم تو این شهری که میرم دنبال لباس بگردم. آخه اونجا کلا فروشگاهای خیلی بزرگتر و بهتری داره، تازه قیمتاش هم خیلی وقتا بهتره، چون تخفیفای بیشتری می زنه معمولا.

دیروز که رفتم ویزامو تمدید کردم، دیدم نصف روزم حروم شد، گفتم بذار خریدم همین امروز برم که فردام هم دوباره نیمه کاره و خراب نشه.

اینجوری شد که همون دیروز عصری رفتم شهر همسایه، شعبه ی همون فروشگاهی که همسر توش لباس پسندیده بود. مستقیم رفتم سراغ اون مدل پیرهنایی که همسر گفته بود، یه دونه ورداشتم، رفتم صندوق! به همین سرراستی.

بعدش با خودم فک کردم یه کمی بگردم شاید لباس تخفیف دار خوبی پیدا کردم، بعد دیدم بابا ما که پول مول نداریم فعلا نیشخند، واسه چی بگردم؟!! مستقیم راه ایستگاه قطارو پیش گرفتم و برگشتم!

تو راه رفت و برگشت، هر دوتاش، روی گوشیم کتاب کلیدرو خوندم. تو اتوبوس توی شهر هم خواستم بخونم، ولی بهتر دیدم که بذارم کنار. یه کمی حالم بد شده بود. گوشیم خیلی بزرگ نیست، نوشته ها خیلی ریز بود. اگر هم درشتش می کردم، یه خط کامل توی صفحه نبود، مدام باید چپ و راست می کردم صفحه رو که بتونم بخونم، که اونم یه جور دیگه باعث بد شدن حالم می شد!!

ولی سفر خیلی مفیدی شد چشمک. یه لباس خریدم، شصت هفتاد صفحه هم کتاب خوندملبخند.

اومدم خونه همسر لباسشو پرو کرد، با کتش هم پوشید، خیلی خوب بود. همه چیز به هم می اومدلبخند.

امروز از صبح منتظر لباس خودم بودم ولی پستچی نیومد! روسریمم آماده و سه گوش شده گذاشتم رو تخت که تا طرف اومد، بپرم سرم کنم، درو واکنم، ولی نیومد!

ظهر که همسر اومد، دیدم لباسم بسته اش کوچیک بوده، انداختن توی صندوق پست و همسر آورده بودش. همسر برای خودش هم یه پاپیون سفارش داده بود که اونم انداخته بودن تو صندوق پست.

من لباسمو پوشیدم، با کت و شلواری که داشتم، واقعا عالی شد لبخند. فک می کردم این لباس فقط یه بار به دردم می خوره، یعنی فقط زیر کت می تونم بپوشمش. ولی وقتی دیدمش متوجه شدم کاربردهای دیگه ای هم می تونه داشته باشه چشمک. میشه روی یه پیرهن سفید پوشیدش و مطمئنم خیلی هم قشنگ میشه.

الان دیگه همه چی آماده است، فقط منتظریم روز عروسی بشه، ما بریم بخور بخور نیشخند.