یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

کلا تو خونه ی ما جمعه ها همیشه روزای خاصی ان! نصفه ی اول روز من به شدت سرم شلوغه، چون همیشه ساعت 11 باید استادمو ببینم. تا ساعت 10.5 اینا که می خوام برم، همش دارم برنامه هامو اجرا می کنم که دیگه آخرین نتیجه ها رو، در صورت امکان، به استادم بگم و خلاصه سرم کلا شلوغه.

اما درست از اون لحظه ای که قرارم با استادم تموم میشه، تعطیل می شم! یعنی خودم به خودم تعطیلی میدم.

وقتی از پیش استادم میام، تازه شروع می کنم به جمع کردن کتاب و دفتر و چرک نویسایی که در طول هفته ی گذشته جمع شدن نیشخند.

خدا رو شکر همسر هم دیگه عادت کرده به اینکه خونه جمعه به جمعه مرتب بشه چشمک.

عصر جمعه هم معمولا میریم بیرون، یه گشتی می زنیم. آخر شب هم خرید می کنیم و برمی گردیم خونه.

این برنامه ی جمعه های ماست!

امروزم دقیقا همین برنامه اجرا شد. قرارم که با استادم تموم شد، اومدم یه کمی دفتر دستکمو جمع کردم و شروع کردم به غذا درست کردن. جای شما خالی، بعد از مدت هااااا کتلت درست کردم که با برنج بخوریم.

وقتی همسر اومد، یه کمی خوابیدیم و عصری رفتیم بیرون. مثل همیشه، خیابون اصلی شهرو تا آخر رفتیم. تقریبا آخرش منتهی میشه به سلف دانشگاه. رفتیم نیم ساعتی تو سلف نشستیم و خودمون با خودمون صحبت کردیم و برگشتیم.

برگشتنی هم رفتیم خرید، خودمونم تحویل گرفتیم، دو تا پیتزا برای خودمون خریدیم و اومدیم خونه، جای شما خالی، نوش جان کردیم لبخند. این بود وقایع اتفاقیه ی امروزلبخند.

--

و اما بگم از اون اتفاقاتی که وقتی در خدمت استاد بودیم افتاد. اگه بخوام ساده بگم کار من چیه، من باید یه چیزی رو مدل کنم. مدل من در حال حاضر شیش درصد جواب میده!! بعله. شیش درصد. استاد گفت داده ها رو برای من بفرست تا خودم مدل کنم، شاید نرم افزاری که تو استفاده می کنی، الگوریتمش طوریه که مدلش خوب نمیشه. می خوام خودم مدل کنم.

ایشون مدل کردن، سیستمشون صفر درصد جواب میده!!

و جالبه، بعد از اینکه حدود شیش ماه پیش من این موضوعو بهش گفتم، امروز میگه خیلی عجیبه. روی دیتای اولیه نتایج خییییییلی بهتره، ولی رو دیتای واقعی صفر درصد جواب میده!!

تو این لحظه فقط می تونستم بهش بگم خداقوت خنثی.

نکته ی بعدی اینکه، من فک کنم سه ماهی هست که بهش گفتم این داده ها به درد نمی خوره. بهتره روی یه دیتای دیگه کار کنیم. یه دیتای دیگه هست که کم و بیش شبیهه ولی باید یه مدتی وقت بذارم که فرمت داده هاشو درست کنم. اون دفعه بهش گفتم به نظرت ارزش داره که من الان وقت بذارم، فرمت اونا رو درست کنم و کلا سوئیچ کنم به اون داده؟ آخه ما که مطمئن نیستیم روشمون روی اون داده جواب بده. هرچی باشه، ما از اول این داده ها رو داشتیم مدل می کردیم، نه اونا رو.

استاد گفت فعلا روی همین کار کنیم، اگه جواب نداد، بعد میریم روی اون داده ها کار می کنیم.

حالا امروز وقتی پیشش بودم چند بار دیگه چند تا مدل مختلفی که خودش ساخته بودو امتحان کرد، دید همش جوابش صفر درصده!

عصری که اومدم خونه دیدم ایمیل زده راستی کار اون یک داده ها چی شد؟ خنثی

من دیگه اون لحظه ای که ایمیلشو خوندم، سکوت کردم فقط نیشخند.


[ ۱۳٩۳/٦/٢۱ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب