این دو سه روز خیییییییلی درگیر بودم. یه تیکه ی جدید باید به کدم اضافه می کردم که خودش دردسر عظمایی بود. بالاخره تموم شد. اما حالا مشکل اینه که این روش هم کمکی نمی کنه!

ولی من بازم تلاش می کنم لبخند.

---

استاد ایمیل زده من جمعه نمیام، اسکایپی قرار بذاریم و راجع به اسلایدای دو جلسه ی اول درست صحبت کنیم. کلا هم هیچ گونه اسمی از مدل سازی ای که قرار بود انجام بده و نتیجه اش چی شد و اینا نیاورده!

---

همسر اون پست کوتاه وبلاگمو خونده، اومده تریپ عشقولانه و دلتنگی دربیار از دل من (!!) و این حرفا منو بغل کرده میگه عزییییییییزم، ناراحت نباش، وقتی رفتم هر شب بهم زنگ بزن خنثی.

البته شایان ذکره، به خاطر اینکه تلفن از اینجا به ایران ارزونتره اینجوری میگه ها وگرنه منظورش همون "هر شب باهم در ارتباطیم" بود!

---

شانس هم نداریما! دقیقا همین مدتی که همسر میخواد بره ایران، یه سری دیگه از دوستامون میرن ایران، اون یکی دوستامونم که مامان و باباشون میخوان بیان و مهمون دارن و تازه می خوان با مهموناشون مسافرت هم برن. کلا اون مدتی که همسر نیست کسی هم نیست که بخواد بیاد خونمون یا من برم خونشون!

---

نمی دونم چرا همسر فک می کنه من الان دیگه دپسردگی میگیرم که همسر می خواد بره، من وقت سر خاروندن هم ندارم الان، واقعا فک نمی کنم وقت کنم فک کنم که همسر نیست چشمک!! اتفاقا خوبه که الان همسر نباشه، طفلکی وقتی اینجا هست هم که من صبح تااااااااا شب ساعتای 11 12 پای لپ تاپم! فقط امیدوارم تا همسر برمی گرده کار منم به یه جاهایی رسیده باشه خیال باطل.