خرید

 

عصری رفتیم بیرون، قرار نبود چیزی بخریم، فقط رفته بودیم دور بزنیم ولی یه چند ماهیه یه مغازه ای توی شهر باز شده که اکثر وقتا تخفیفای خوبی داره، فقط مدلش این طوریه که مثل خیلی از مغازه های ایران همه چی توش ریخته!!نیشخند باید خودت بگردی از بین چندین لباسی که ردیف شدن چیزی که میخوای رو پیدا کنی. مثلا از بین پنجاه تا پیرهن، باید بگردی پیرهنی که میخوای رو پیدا کنی، از بین پنجاه تا سویت شرت، باید بگردی سوئیت شرت پیدا کنی و خلاصه برای من که آدم تنبلیم این کار خیلی سخته!نیشخند آخه وقتی برای هر مدل لباس، پنجاه تا گزینه باشه که همه شون توی دید نیستن، باید دونه دونه شون رو در بیاری، نگاه کنی، بعد تازه اگه خوشت اومد بگردی سایزتو پیدا کنی!

به هر حال، امروز افتخار دادم و گشتم بین لباساشعینک. بالاخره موفق شدم یه دونه پیرهن پیدا کنم که بیرون بپوشم. یه چیزی تو مایه های پیرهن مردونه، ولی خب از نوع زنونه نیشخند و مثل همه ی خانومای دیگه رنگ لباس منم صورتیهاز خود راضی، البته کامل نه دیگه! اونقدر بچگونه نیست!!! فقط خط های صورتی و سفید و بنفش داره!

یه دونه لباس مجلسی هم امتحان کردم که اگه خوشم اومد بخرم که وقتی تست کردم دیدم فکر کنم اصلا لازم نبوده من زیپ پشتشو باز کنم و تنم کن، از بس بزرگ بودزبان، یعنی اگه با دستم نگهش نمی داشتم توی تنم، می افتاد پاییننیشخند. خلاصه قسمت نبود لباس مجلسی بخرم دیگه. با همون یه دونه لباسی که خریده بودیم اومدم بیرون. بعدش هم مسیرمونو ادامه دادیم و تا آخر خیابون رفتیم و پیاده برگشتیم.

سر راه هم رفتیم پیتزا خریدیم که خودمون جرح و تعدیلش کنیم و بخوریمنیشخند.

 

/ 0 نظر / 2 بازدید