بقیه ی ماجرای امروز

 

خب الان اومدم بقیه ی ماجرای این دیتایی که لازم دارمو بگم!

وقتی به اون بنده خدایی که داده ها رو حدس می زدم داره ایمیل زدم و گفتم بی زحمت همونی که داری رو بفرست، ایمیل زد و برام دو تا فایل فرستاد، به اسم های dog13 و dog14 و بدون اینکه بگه کدوم فایل چیه. توی ایمیلش هم نوشته بود من این داده ها رو از فلانی گرفتم بهتره به "تهیه کننده های اون داده ها" ایمیل بزنی. من "نمی تونم" هیچ کمکی در مورد فایل هایی که برات فرستادم بهت بکنم.

اینایی که توی گیومه گذاشتم رو دقیقا توی دو تا ستاره گذاشته بود.

منم بهش گفتم که من به تهیه کننده های داده ها ایمیل زدم و جواب نگرفتم، به هر حال مرسی. خب من مرض که ندارم اول یهو برم سراغ کسی که مسئول این کار نیست. دارم؟ متفکر! البته هنوز دو روزه من ایمیل زدم و خب هنوزم می تونم امیدوار باشم که طرف جواب بده ولی تجربه به من ثابت کرده اونایی که بخوان جواب بدن خیلی سریع جواب میدن. از طرفی، من گفتم شاید این بنده خدا زودتر داده ها رو در اختیار من بذاره!

خلاصه بعد از ایمیل من، دوباره ایمیل زده که متاسفم که مسئولای اون داده ها بهت کمک نکردن، من تو ایمیل آخرم منظورم این نبود که خیلی بی اعتنا و بی تفاوت باشم نسبت به کار تو، فقط خواستم بگم که من هرگز به این داده ها نگاه نکردم و بنابراین نمی تونم بهت کمکی بکنم.

خلاصه این طوری شد که ما همچنان بی داده هستیم! از استاد هم پرسیدم، یه نفر دیگه رو معرفی کرد و گفت فردا شهر ما یه ارائه داره. ازش بپرس ببین اون داده ها رو داره یا نه. امیدوارم یه ماه معطل گرفتن یه داده نشیم و زود داده ها رو پیدا کنیم لبخند.

----

عصری با همسر رفتیم مغازه ها رو نگاه کنیم نیشخند، چیزی که نمی خواستیم بخریم. یعنی همسر که راضی نشد کفش بخره، می گفت گرونه و الان لازم ندارم. منم که چیز خاصی نمی خواستم. این طوری شد که رفتیم مغازه ها رو دیدیم، همه سر جاشون بودن خدا رو شکر چشمک. برگشتنی هم رفتیم یه سیم کارت خریدیم و برگشتیم خونه. همسر هم که طبق معمول چون کفش نداره نمی ره ورزش نیشخند.

 

/ 1 نظر / 2 بازدید
لیلی

مغازه ها هر از گاهی نیاز به چک کردن که یک وقت فرار نکنن. همسرجان تان هم از سخت گیری در ازدواج و انتخاب بهترین گزینه مشخصه گه چقدر مشکل پسند هستن. ولی خب یکبار مشکل پسند بودن کافیه الان دیگه می تونن انتخاب رو بذارن به عهده شما