دو تا چیز کاملا بی ربط...

 

دیروز که با همسر رفته بودیم کامواها رو نگاه می کردیم یاد یه چیزی افتادم، اینکه مامانم معتقد بود شخصیت آدم توی بافتنی بافتن بروز پیدا می کنه! بله، راست میگه. این شکلی نشین: سوال، الان توضیح میدم.

بچه که بودم، هر وقت بافتنی می کردم، خیلی اذیت می شدم. به قدری سفت این کاموا رو می کشیدم که اصلا اون حلقه ی کاموایی که توی میل بود انقدر تنگ بود که میل دوم نمی تونست داخل حلقه بشه که من بتونم بافتنی رو ادامه بدم، واقعا برای هر دونه بافتن، حداقل یک دقیقه صرف می کردم، چند بار هم میل در می رفت و می خورد تو دستم، آخه واقعا اون حلقه خیلی کوچیک بود!!! همیشه یا اشکم در می اومد موقع بافتنی یا داد و بیداد می کردم. انقدر هی مامانم بهم میگفت خب مامان جان شل تر بگیر بافتنی رو، چرا انقدر میکشیش؟!! اصلا به خرجم نمی رفت. مامانمم همیشه می خندید می گفت، تو همین طوری که واسه ی درسات و کارات حساسیت به خارج می دی و سخت گیری، اینم سفت میکشی. آدمایی که انعطاف پذیری خودشون بیشتره، بافتنی هاشونم شل تره!!

الان کاملا حرفشو قبول دارم. چون منم دیگه الان به اندازه ی بچگی هام سخت گیر نیستم، خیلی انعطاف پذیریم بیشتر شده، دو سه سال پیش که برای همسر یه شال گردن بافتم، کاملا متوجه شدم که حرف مامانم درسته، الان دیگه شل می گیرم دستمو، هرچند که هنوزم مثل مامانم نمیشه. کلا نمی دونم چه جوریه که مامانو موجودات استثنائی ای هستن، هیچ وقت آدم نمی تونه هیچ کاری رو به خوبی مامانش انجام بده چشمک!!

----

امروز که داشتم اسکایپی با مامانم صحبت می کردم، داشت راجع به یه بنده ی خدایی صحبت می کرد که مریض بوده (کمرش مشکل داشت)، همه اش توی خونه بوده، انقدر بچه هاش بهش رسیده بودن که بیست کیلو وزن اضافه کرده بود. تازه از قبل هم چاق بود. از مامانم پرسیدم خب مشکلی نداره؟ راحت میتونه راه بره؟ آخه بیست کیلو اضافه وزن برای یه آدمی که قبلا هم چاق بوده و با کمرش مشکل داشته واقعا زیاده. مامانم میگه خب معلومه که سختشه، تو فکر کن همیشه دو تا کیسه برنج رو پشتشه نیشخند!!!

 

/ 3 نظر / 2 بازدید
پیرامید

مثل نقاشی کردنه..... اون جا هم هر کسی یه جوری مدادش رو می کشه رو کاغذ... یکی محکم تر و یکی آروم تر.... البته این به اعتماد به نفس هم مربوط میشه ها...

604

سلا دختر معمولی *از اینکه پدرتون حالشون خوبه خیلی خوشحال شدم. *از اینکه به زودی خانوادت رو میبنی ،من هم بجای اونا ذوقیدم *مرسی که هر چی یاد میگیری در اختیارمون قرار میدی *انشاءالله خداوند : زیاده فی العلم عطا نماید *حال کردی جمله عربی رو [نیشخند]

پیرامید

تو نقاشی رو می گم... نه تو بافتنی...