مهمون ناخونده

 

امروز عصری با همسر رفتیم خرید، مثلا رفتیم که یه کمی شکلات بخریم (حدود ده بسته نیشخند) برای فامیل و یه لباس و کفش هم برای من. شکلات که فقط چند جا قیمت ها رو دیدیم و فردا قراره بریم یه سری جاهای دیگه هم قیمتا رو نگاه کنیم، بعد ببینیم کدوم به صرفه تره بخریم. لباس و کفش هم که نپسندیدیم. لباسو (که در واقع می خوام تو ایران به عنوان مانتو استفاده کنم) گذاشتم ایران بخرم که واقعا مناسب ایران باشه. کفش هم که چیز خاصی چشمو نگرفت. یکی دو تایی هم که امتحان کردم یا بزرگ بودن یا کوچیک!

بعد از گشت و گذار هم انقدر گرسنه شدیم که رفتیم کباب ترکی محبوبمون و یه پیتزاکباب (که یه نفر بهمون سفارش کرده بود امتحان کنیم) رو امتحان کردیم و تا حد ترکیدن خوردیم!

از اونجا هم رفتیم خونه ی یکی از بچه ها که یه سری چیز میزو بگیریم تا برای یکی از بچه هایی که ایرانه ببریم.

رفتنمون همون و نشستن خونه شون و مهمونی چهار ساعته همان چشمک. طفلکی ها! قرار بود فقط بریم از انباریشون وسایلو برداریم و بریم ولی خب دیگه تعارف کردن و تعارف هم اومد نیومد داره دیگه نیشخند.

خلاصه، دیگه فکر کنم موضوعی نموند که از دستمون در رفته باشه! راجع به همه چیز صحبت کردین. کلی هم ایده های خوب گرفتیم برای سوغاتی خریدن که فردا قراره بریم عملیشون کنیم!انقدر هم آب خوردیم که واقعا شایان ذکره! دو لیوان آب، دو یا سه لیوان چایی! میوه! تازه بعدش هم که اومدیم خونه دو لیوان آب خوردیم هر کدوم و هم چنان تشنه ایم.... من نمی دونم این پیتزاهه چرا انقدر شور بود!!!

 

/ 1 نظر / 2 بازدید
لیلی

این ایده های سوغاتی رو به ما هم بگو.ما هم محتاج تجربه دوستان هستیم. خوبه که ناهار حسابی خورده بودین وگرنه یک تانکر آب و چایی هم جا داشت