خونه/ کار/ روزمره

 

دوباره شرکتی که تو این پست ذکر و خیرش گذشت، یه خونه روی سایتشون گذاشت. البته این کارو زمانی انجام داد که من سوئد بودم. همسر رفته بود خونه رو دیده بود. اون زمان توی سایت نوشته بودن خونه از اول برج پنجم خالیه (یعنی همین ماهی که الان توش هستیم). همسر هم که رفته بود خونه رو دیده بود خونه خالی بوده، یعنی کلا هیچ کس ساکن خونه نبوده. به جز همسر یه نفر دیگه هم اومده بوده خونه رو ببینه و کس دیگه ای نبوده.

در واقع مسئول مربوطه به همسر گفته بود بره جلوی در ورودی خونه و اونا به مدیرساختمون میگن بیان جلوی در خونه تا ببرتش خونه رو ببینه.

همسر هم بعد از اینکه خونه رو دیده بود، بهشون ایمیل زده بود که ما خونه رو می خوایم. به من هم زنگ زد و راجع بهش صحبت کردیم و من گفتم اگه قراره دوباره 50 یورو بدیم و بریم شوفا بگیریم، بهتره بگیم نمی خوایم، چون ممکنه باز مثل اون دفعه بشه و به هرکی دلشون می خواد بدن، مستقل از اینکه کی درخواست داده (تو پست بالا راجع به اینکه شوفا چیه توضیح دادم)!

همسر هم گفت نه نمی خوام دوباره برم شوفا بگیرم، همون قبلی رو براشون می برم. قبول کردن کردن، نکردن هم ما چیزی رو از دست ندادیم و فقط اپلای کردیم برای این خونه.

خلاصه، طرف جواب ایمیل همسرو نداده بود کلا! حتی نگفته بود که درخواست شما رسید، نرسید یا حتی فرم هم نفرستاده بود که همسر پر کنه. همسر هم گشته بود توی ایمیل های من و اون فرم خام قبلی رو پیدا کرده بود. آخه من یه بار پارسال برای این خونه ها اپلای کردم، هزینه هم کردم، حضوری هم رفتم دفترشون و مسئولش گفت فرم درخواست خونه رو برام ایمیل می کنه، باید پر کنم، پرینت بگیرم و براشون ببرم.

همسر هم دوباره همون فرم رو پیدا کرده بود، پر کرده بود، پرینت گرفته بود و براشون برده بود. یه قسمت هم داره این جور فرما که توش میگه اگه شرایط خاصی دارین بگین. همسر هم همه چی رو توضیح داده بود و البته خوب کاری هم کرده بود.

وقتی فرمو پر شده و پرینت شده رو براشون بده بود، دیده بود خانومه نسخه ی ایمیلی همسر رو هم پرینت گرفته بوده.

گذشت و از این خونه هیچ خبری نشد! پارسال که من اپلای کردم، طرف ایمیل زد که متاسفانه خونه رو به شما نمی دیم، اما این دفعه کلا انگاری طرف تو کار ایمیل نبود!

امروز صبح که همسر از کلاسش اومد، همین که درو باز کردم، گفت خونه رو گرفتیم! من اصلا شوکه شدم. اصلا فکرشو نمی کردم، چون واقعا منتظر جواب این خونه نبودیم اصلا.

نامه رو گرفتم دیدم همسر اصلا باز نکرده! میگم خب از کجا معلوم که خونه رو بهمون بدن؟ همسر گفت چرا حتما همینو گفته، وگرنه نامه می زنن که چی بگن؟ نامه رو باز کردیم دقیقا همینو نوشته بود. نوشته بود از اول برج ششم (یعنی بیست و چهار روز دیگه) خونه رو بهتون میدیم. قرارداد رو هم بعدا براتون پست می کنیم (که ما باید امضا کنیم و حضوری بهشون تحویل بدیم).

من که خونه رو ندیده بودم، خیلی دوست داشتم بریم خونه رو ببینیم. بعد از ناهار همسر گفت بریم خونه رو ببینیم. البته توی خونه که نمی تونستیم بریم، چون خالیه. فقط رفتیم از بیرون خونه رو دیدیم. خونه ی بدی نیست، یعنی به نسبت قیمتی که میدیم خییییییییلی خوبه.

حالا منتظریم که قرارداد بیاد و امضا کنیم و از گشتن دنبال خونه خلاص بشیمبغل.

----------------

ظهر تو راه که داشتیم از دیدن خونه برمی گشتیم، سریع زنگ زدم به دوستامون که بگم ما خونه پیدا کردیم و اونام خوشحال شن چشمک. آخه اون دفعه که کار من درست شد، ظهری درست شد، فکر کنم ما عصری رفتیم بیرون با هم، اون موقع بهشون گفتم. دوستمون گفت چرا انقدر دیر گفتین خبر به این خوبی رو؟ زودتر می گفتین مام زودتر خوشحال می شدیم.

واسه همین این دفعه منم اومدم زودتر بگم بهشون، ولی دوستم گوشی رو ورنداشت. یکی دوساعت بعدش خودش زنگ زد و وقتی بهش گفتم کلی خوشحال شد. گفت اتفاقا همسرم گفته شنبه نمایشگاه وسایل دست دوم دانشجوییه (بچه هایی که درسشون تموم شده و میخوان برن شهر و دیار خودشون وسایلشونو با قیمت های خیلی پایین می فروشن به دانشجوهای جدید)، کاش اینا هم خونه پیدا کنن، بریم براشون تو نمایشگاه دنبال وسایل خونه بگردیم.

حالا باید بریم ببینیم چه چیز به درد بخوری توی این نمایشگاه پیدا می کنیم. مشکل این نمایشگاها اینه که چیزای خیلی کوچیکو معمولا فقط میارن، آخه وسایل بزرگ آوردنش سخته و اگه کسی ازشون نخره نمی تونن ببرن. واسه همین من فکر نمی کنم از نمایشگاه چیز زیادی عایدمون بشه، ولی خب میریم می بینیم، ضرری که نداره.

----

عصری هم یه خبر خوب دیگه شنیدیم که البته کم و بیش تکراری بود نیشخند. منشی استادم قرارداد کارمو برام ایمیل کرد و گفت اینا رو پر کن و تا دو هفته دیگه نسخه ی کاغذیشو برام پست کن.

خدا رو شکر این مشکل زندگیمونم فعلا حل شد، الان فقط یه در شادی دیگه مونده که باید به رومون باز بشه که اونم امیدوارم تو همین روزا درست بشه و دیگه بشینیم زندگیمونو بکنیم قشنگ!

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
صبا

هـــــــــــــــورا، چقدر خوب، ایشالله همیشه درهای شادی به روتون باز بشه :)

پیرامید

خدا رو شکر... خیلی خوشحالم کردی با این خبرت. انشاالله همه چیز درست می شه. فقط بسپار دست خود خدا. خودش همه چیو ردیف می کنه.

مهسا

سلام خداروشكر واقعا فكر كنم پيدا كردن خونه پروژه خيلي سخته باشه، جالبه هميشه اونكه اصلا بهش فكرم نميكني و احتمالي نميدي اتفاق ميافته (-؛ راستي شما چطور اسباب كشي ميكنين اخه شنيدم واسه جابجايي وسايل هزينه خيليييي بالاست، بد نيست يه پست بذارينا (-؛

خواهرشوهر

شما دوتا اینقد دغدغه خونرو داشتین که من در عجب بود به هر حال مبارکه خوشحال شدم[لبخند]