همسرانه

 

همسر که نیست انگاری یه تیکه از وجود من نیست! همه اش انگاری دنبال یه چیزی می گردم. حتی گاهی توهم می زنم!! یه صدایی می یاد، یه لحظه با خودم فکر می کنم که خب یه نفر دیگه تو اتاق هست که داره این صدا میاد. بعد یادم میاد که کسی خونه نیست به جز من.

همسر که نیست خونه زیادی سوت و کوره. انگاری همه ی شادی های این خونه مال وجود همسر بوده. نه خنده ای، نه شادی ای، نه کلاه قرمزی دیدنی، نه شاهگوشی*، نه بیرون رفتنی، نه مهمونی ای.

مطمئنم اگه همسر اینجا بود، با وجود همه ی کاری که داشتم بازم به مهمونی ای که دعوت شدیم می رفتم. نمی دونم چرا وقتی همسر نیست، اصلا حس و حال هیچ گونه خوشحالی ای ندارم.

توی زندگی هر آدمی، یه سری آدما هستن که باید باشن... همیشه...

---

* همیشه موقع شام و ناهار، یه قسمت از کلاه قرمزی رو می بینیم. دیگه انقدر تکراری شده که جدیدا رفتیم تو خط شاهگوش.

 

/ 6 نظر / 2 بازدید
زبل خان

سلام وب قشنگی دارید خیلی چیز ها ازش یاد گرفتم خوشحال میشم به منم سر بزنید

پیرامید

حالا قشنگه شاهگوش؟ وای من نمی دونم چرا اصلا وقت نمی کنم دیگه فیلم ببینم... یه عمریه برف روی کاج ها رو خریدم هی می گم امروز می بینم، فردا می بینم! اصلا نمی دونم آخرش کی بتونم ببینمش!!!

پیرامید

شوخی کردم که می گن خیلی موضوعش تکراریه... می گن شبیه خنده بازاره ... کلیپ های تک داره... ولی به پای خنده بازار نمی رسه...

لیلی

آخ گفتی خانومی. بدون همسری غذا از گلوی آدم پائین نمیره انگار که ماست همراه غذا هستند این همسران! خونه سوت و کور رو هم نگو که آدم وهم برش میداره. اون جکه رو شنیدی که یارو توی حمام بوده و میبینه یادش رفته حوله بیاره و ... ما هم موقع شام بیشتر مواقع فیلم می بینیم. الان قهوه تلخ و ویلای من و کارآگاه علوی 1 و 2 رو دیدیم و الان رفتیم روی شرلوک هلمز. کلا الان لو رفتم که علاقمندی من در چه زمینه هایی هست؟ [نیشخند]

مشکات

آره دقیقا باهات موافقم:) منم توی یکی از پست هام به همین مساله اشاره کردم:( شاید وقتی هستن باهاشون بحثمونم بشه اما وقتی نیستن واسه همه چی حتی بحثامونم دلمون تنگ میشه

مشتاق

چه وبلاک قشنگی و چه دلنوشته های دلنشینی گذری وبلاگتونو دیدم[لبخند]