یه آدم با تجربه با یه ذهن پر از ایده

 

امروز عصر دوباره رفتم اون استاد مدعو محترم رو دیدم. قرار بود ساعت 4 ببینمش، جالب این بود که ساعت 4 با دو نفر قرار گذاشته بودقهر!!!

البته تازه ساعت 3.5 رفته بود که ماشین کرایه کنه (گفته بود ساعت 3 میره، ولی خب ساعت 3 کارش تموم نشده بود) و خب طبیعتا ساعت 4 هم هنوز برنگشته بود. من توی راهرو قدم زدم تا ساعت 4:45 که سر و کله اش پیدا شد.

اون یکی نفری که باهاش قرار داشت، میخواست یه ساعت باهاش صحبت کنه، ولی من همون ساعت چهار که توی راهرو بودم دیدمش و ازش خواستم که اجازه بده که اول من صحبت کنم با استاده، آخه کار من ده دقیقه یه ربع بیشتر طول نمی کشه و اونم قبول کرد.

خلاصه استاد اومد و سلام و علیک کرد و رفتیم تو اتاقش. بهم کلی امید داد و گفت من اصلا نمی دونم چرا گروه به تو گیر داده، آخه فقط یه بخشی از کارتون به هم شبیهه، از اون گذشته اون اصلا هدفش با تو فرق داره و برای یه هدف دیگه این کارو کرده، تازه نتیجه اش هم که خوب نشده، نتیجه ی کار اون 15 درصده. یعنی ساده بخوام بگم، مثلا به یه سیستمی بگی هرچی فعل توی متن هست رو پیدا کن و اون فقط 15 درصدش رو پیدا کنه! که اصلا نتیجه ی خوبی نیست.

بعد هم بهم گفت، خب کاری که بهترین نتیجه اش تا کنون 20 درصد بوده، جا داره که چندین تز دکترای دیگه روش تعریف بشه و اصلا دلیلی نداره به یکی گیر بدن که تو چرا روی این موضوع کار می کنی. الان از تو چی میخوان؟ اگه توی گروه ما بود طرف (یعنی بنده) باید دوباره پروپوزال می داد و می گفت که تا الان چی کار کرده و از این به بعد می خواد چیکار کنه. خب تو هم پروپوزال بنویس و از خودت دفاع کن و بگو به نظر شما 15 درصد کافیه واسه ی این کار؟ و آیا لازم نیست که هیچ کار جدیدی تعریف بشه و این نتیجه رو بهبود ببخشه؟!!! این کار هنوز 75 درصد برای بهبود بخشیدن جا داره. چرا نمی ذارین کارمونو بکنیم؟!!نیشخند

خلاصه، بنده خدا کم مونده بود بگه بده من پروپوزالتو بنویسمچشمک، آخه همه اش می گفت توی پروپوزالت اینو هم بگو، اینو هم بگو، هی ایده میداد که چطوری قانعشون کنی. آدم با تجربه همینه دیگه. این قدر قشنگ از من دفاع می کرد که واقعا دوست داشتم یه جلسه ی دفاع برام بذارن بگم همین آدم که هیچی تقریبا از پروژه ی من نمی دونه بیاد ازم دفاع کنه، به هر حال هرچی بود از من بهتر بلد بود چطوری دفاع کنه!!

به هر حال منو قانع کرد که کوتاه نیام و منم همین الان به استادم میل زدم و همه چی رو گفتم! امیدوارم که استادم هم قبول کنه و کوتاه نیاد و منو مجبور نکنن که موضوعمو عوض کنم.

---

با استاده که صحبت می کردم، یه تیکه هایی از کار منو ازم خواست که چک کنه با یه سیستمی که خودشون طراحی کردن. یه کمیش رو اجرا کرد با سیستم خودشون و دید که سیستمشون درست تشخیص نمی ده. خییییییییلی باحال بود، تو کمتر از دو ثانیه سریع یه ایده داد که آها باید توی سیستممون اینو اضافه کنیم تا این مشکل برطرف بشه!!! کلا چهار پنج تا رو چک کرد و جالب اینکه تو سه چهار تاش حداقل یه ایراد وجود داشتنیشخند ولی جالب تر این بود که واسه هر کدوم بلافاصله یه ایده به ذهنش می رسید که باید چیکار کنه که مشکلو حل کنهمتفکر.

واقعا برام سواله این همه تبحر، کار تجربه اشه یا ذهن خلاقشه؟

-----

قرار بود برم برای همسر یه سری داروی وطنی از دوستمون بگیرم که نرفتم. آخه دیشب گفت که نگاه کنم ببینم دارم یا نه، بهت خبر میدم. بعد خبر نداد، منم فکر کردم یا نداشته، یا یادش رفته چک کنه. بعد امروز عصر که من پیش استاد بودم و گوشیمو هم نبرده بودم (!!) چند بار زنگ زده بود که خب من جواب نداده بود. بعد که من اومدم و بهش زنگ زدم گفت من برگشتم خونه. برات آورده بودم داروها رو دانشگاه، ولی خب نیومدی بگیری، منم بهت زنگ زدم جواب ندادی. الانم من برگشتم خونه. بعد من متوجه شدم که دیشب من اشتباه متوجه شدم و اون پای تلفن منظورش از بهت خبر میدم این بود که داروها رو میارم، دانشگاه که اومدم بهت خبر میدم که کی بیای بگیری و کجا!

خلاصه نشد بگیرم دیگه. وقتی بهش زنگ زدم، گفت پس پاشین بیاین اینجا، شام بیاین (به صرف نیمرو) یا بعد از شام بیاین، بگیرین. که ما هم گزینه ی شام رو انتخاب کردیمنیشخند. همسر هم الان حالش بهتره می تونه بیاد، ضمن اینکه فردا تعطیل رسمیه و کسی نمی خواد سر صبح بره سر کار و می تونیم امشب تا دیروقت بیدار باشیم.

---

امیدوارم تا قبل از رفتن استادم ایمیل بزنه و من از این بلاتکلیفی درآم.


 

/ 0 نظر / 2 بازدید