دیروز خود را چگونه گذراندیم

 

خب و اما دیروز. دختر معمولی از داخل خارجِ خارج گذارش می کند نیشخند. الان اومدیم رم. یکشنبه برمی گردیم و دوشنبه هم پرواز داریم برای ایران.

دیروز هم که تمامش بدو بدو بود. صبح همسر گوشیش رو ساعت 7 کوک کرد، ولی من همون 7:45 هر روز گذاشتم باشه (آخه وقتی آفتاب ساعت 8:10 می زنه، آدم دلش نمیاد بلند شه تو تاریکی کار کنه که چشمک!!)

صبح هم من اومدم پاورپوینت های فردامو درست کنم که فکر می کردم نیم ساعته تمومه ولی تا ساعت 12 طول کشید. همسر هم تو این مدت تمام چمدون ها رو آماده کرد، هم برای مسافرت ایرانمون، هم برای مسافرت ایتالیا.

بعدش هم رفتیم خرید و برای خانواده ی همسر سوغاتی خریدیم. شکلات هم از دو تا مغازه ی مختلف خرید کردیم. بعدش رفتیم بانک پول برداشتیم برای مسافرت هامون. آخرش هم رفتیم کتابخونه که یه کتاب بگیریم که متوجه شدیم باید تازه کتابو سفارش بدیم که برامون بیارن. ما هم همین کارو کردیم ولی بعدا متوجه شدیم که کارمون بیهوده بوده! آخه سفارشه فردا صبحش آماده می شد که ما دیگه نبودیم که کتابو بگیریم. اول با خودمون فکر کردیم کارتو میدیم به یکی از بچه ها که بره کتابو بگیره ولی بعد دیدیم انقدر کار دیگه بهش سپردیم که دیگه رومون نمی شه نیشخند. این جوری شد که تصمیم گرفتیم بی خیال کتاب بشیم و بذاریم یکی دیگه از بچه ها که تقریبا یکی دو هفته بعد از ما میره کتاب کتابخونه رو بگیره. آخه این کتابو برای یکی از بچه ها تو ایران می خواستیم.

خلاصه بعد از تمام این دوندگی ها ساعت دو برگشتیم خونه، ناهار مرغ درست کردیم و خوردیم. فکر نکنین از روی بیکاری مرغ درست کردیم!! مجبور بدیم. آخه خیلی چیزا توی یخچال بود که باید خرد می کردیم و میذاشتیم توی فریزر، ولی فریزر جا نداشت!! بر عکس همیشه که خالیه و خودتون هم در جریان هستین دیگه خنثی!!

خلاصه بعد از ناهار من که انقدر خسته بودم از این دو روز بدو بدو که بغل سفره یه کمی دراز کشیدم ولی خوابم برد. همسر هم طفلکی بدون اینکه منو بیدار کنه تمام چیزای یخچالی رو خرد کرده بود. البته من توی تمام مدت خوابم یه خرت خرت ممتد می شنیدم  نیشخند.

بعدش که منم بیدار شدم یه کمی بهش کمک کردم و بقیه ی چیزا رو خرد کردیم و رفتیم خرید برای خودمون. من یه کفش می خواستم، همسر یه پیرهن. من فقط یه کفش پسندیدم که اونم سایزم نبود، همسر هم لباس دلخواهشو پیدا نکرد.

بعد از کلی گشت و گذار، ساعت تقریبا 8:30 دست از پا درازتر برگشتیم خونه نیشخند. دوباره بقیه ی وسایل رو جمع کردیم و دیگه غذاهای مونده رو هم خوردیم، برای ناهار و صبحانه ی امروز هم لقمه گرفتیم و آماده ی آماده گذاشتیم توی یخچال و بالاخره ساعت 12 خوابیدیم!!!

 

/ 2 نظر / 2 بازدید
پیرامید

این که تو تمام مدت خواب صدای خرت خرت می شنیدی خیلی باحال بود... نمی دونم چرا آدم بعضی وقتا که می خوابه گوشش نمی خوابه!

لیلی

همیشه قبل از سفر کارها به طرز عجیبی درست درنمیاد و کلی بدو بدو توش هست. سفر بخیر و خوش بگذره