این یکی دو روز

 

یکشنبه شب مهمون داشتیم، همونایی که ما شنبه شب تا ساعت 12 خونه شون بودیم نیشخند. البته از بعد از ظهر اومدن، ساعتای شیش اینا. یعنی خودمون بهشون گفتیم. ساعتای چهار بود که دوستمون تو اسکایپ پرسید ما کی بیایم (ساعت دقیقشو تعیین نکرده بودیم)، ما هم دیدیم خوابمون میاد، تازه داشتیم می رفتیم بخوابیم، گفتیم ساعت شیش. البته فکر کنم اونا منظورشون این بود که بگیم الان پاشین بیاین چشمک ولی خب ما نگفتیم نیشخند. به هر حال که ساعتای شیش اومدن و تا 11 اینا پیش ما بودن. شام هم جیگر سرخ کردیم با سیب زمینی و من تازه فهمیدم اسم این غذا جغوربغوره!! از کل درهای ممکن هم حرف زدیم و ساعت 11 اینا بود که رفتن دیگه و به این ترتیب این آخر هفته مون هم کلا به مهمونی گذشت.

دیروز هم صبح رفتیم برای همسر بلیت ماهانه خریدیم، بعدش هم رفتیم راجع به کلاس های زبان آلمانی سوال پرسیدیم. کلا هم یادمون رفت بریم پست، پست نزدیک ایستگاه قطار بود ولی خب ما یادمون رفت دیگه!!

دیروز سالگرد عقدمون هم بود. از قبل قرار گذاشته بودیم امروز خودمون از خودمون عکس بگیریم. ما سه تا قرار ثابت داریم:

اولیش اینه که هر شهری که مسافرت میریم یه عکس با یه ژست خاص بگیریم.

دومیش اینه که هر شهری که می خریم ازش یه سوغاتی موندگار بخریم (نه خوردنی یا چیزی که کهنه بشه و مجبور بشیم دور بندازیم).

سومیش هم اینه که سالگرد ازدواجمون عکس بگیریم.

این قرار سوم عملا از پارسال شروع شد. پارسال رفتیم آتلیه ولی امثال که ایران بودیم وقت نشد و البته منم اصلا ناراحت نشدم، چون به نظرم با اون پول میشه خیلی کارای مفیدتری کرد. ضمن اینکه ژستی که توی آتلیه داشتیم خیلی راحت بود، برای همین امثال خودمون توی خونه تکرارش کردیم، دوربینو هم گذاشتیم روی صندلی و از خودمون عکس گرفتیم. عکسش هم خوب شد. فقط باید بشینم سر فرصت با نرم افزارهای ویرایش عکس زمینه شو درست کنم.

وقتی رسیدیم خونه ساعتای 2 بود. سریع یه نیمرو خوردیم و بعدش شروع کردیم به عکس گرفتن. از اونجایی که آدم وقتی خودش از خودش عکس می گیره، هزار بار باید امتحان کنه تا بالاخره یکیش درست و درمون دربیاد، تا سعت چهار طول کشید و البته فکر می کنم تعداد کل عکس های به درد بخورش دو سه تا بیشتر نباشه، ولی بقیه اش هم تبدیل به خاطره های خنده داری میشه چشمک.

ساعت چهار که عکس گرفتن تموم شد و من رفتم دست و صورتمو بشورم یهویی یادم اومد که ما پست نرفتیم. به همسر گفتم. چایی گذاشته بودم از قبل، خوردیم و رفتیم اداره ی پست. از اونجا هم رفتیم گوشت خریدیم و برگشتیم.

همون طور که از توضیحاتم معلومه، تا ساعت شیش اینا که از پست برگشتیم من هنوز نشسته بودم پای کارای دانشگاهم!! توی راه خیلی استرس داشتم. وقتی برگشتیم مستقیم رفتم پای لپ تاپ و شروع کردم به کارام. کل کاری که باید (تا پنج شنبه ی بعد) انجام بدم حدود هشت قسمت داره، من با خودم قرار گذاشته بودم که امروز دوتاشو انجام بدم ولی خب تا ساعت شیش عصر که هیچیشو انجام نداده بودم. تا ساعتای 7:30 اینا یکیش رو انجام دادم ولی این ساده ترین قسمت بین هشت تا قسمتی بود که مشخص کردم.

ساعتای 7:30 اینا همسر بلند شد برامون ماکارونی درست کنه، کلا همسر تخصص خاصی در این زمینه داره. شامو با هم خوردیم و ساعت 12:30 اینا بود که کارم تموم شد و بالاخره خودمو به برنامه ام رسوندم چشمک.

 

/ 2 نظر / 2 بازدید
پیرامید

سالگرد ازدواجتون مبارک... راستی ما هم این غذا رو خوردیم ولی بهش نمی گیم جغورپغور... چون یه چیز دیگه ای هست تو جگرکی های همدان بهش می گن جغورپغور که من دقیقا نمی دونم چیه! اون دفعه هم که رفته بودیم همدان رفتیم سبزه میدون که جغورپغور گیر بیاریم (نمی دونم شاید هم اسمش جغول پغوله!!) ولی همه شون تموم کرده بودن... چون می گن (می گن! ما هنوز نخوردیم!) که خوشمزه است...

لیلی

من هم از دوستم شنیدم که جگر سرخ کرده با مخلفات اسمش جگورپغوره. ولی ما کلا اسم روش نمی ذاشتیم و می خوردیم! همسر من و برادرم در پختن ماکارونی تخصص دارند نمی دونم شاید چون غذای مورد علاقه شون هست متبحر هستند. ما هم هر شهری که میریم حتما یادگاری می خریم و عکس می ندازیم ولی همسرجان من با عکس های مناسبتی مثل عید و سالگرد ازدواج و اینها مشکل داره میگه مصنوعیه[سوال]