امروز

 

امروز اومدن برامون دودحس کن گذاشتن (همون smoke detector یعنی!). از دو سه هفته قبل ایمیل زده بودن که پونزدهم و شونزدهم میایم واسه نصب کردن، بین ساعت هشت تا چهار. اون موقع من سوئد بودم که ایمیل زدن. وقتی اومدم دیدم رو در و دیوار هم همه جا رو پر کردن که ما قراره دو روز بیایم براتون از اینا نصب کنیم.

امروز داشتم ظرفا رو می شستم که یهو دیدم انگاری دیوارمون داره سوراخ میشه. یهو یادم افتاد که امروز روز نصب این دودحس کناست. سریع دستکشامو در آوردم رفتم لباس پوشیدم. آخه اینجا مدلشون اینه که همیشه از قبل خبر میدن که مثلا هفته ی بعد یا چند هفته ی بعد، فلان روز میایم واسه فلان کار. بعد روز موعود که میشه یه بار در می زنن، اگه باز نکردی یه کمی صبر می کنن (در حد 5 ثانیه)، دوباره زنگ می زنن. اگه باز نکردی، بلافاصله کلید می اندازن میان تو! واسه همین بهتره آدم از اول آماده باش باشه نیشخند.

لباس بیرونمو پوشیدم و دوباره دستکشامو دستم کردم. همین که ظرف شستنم تموم شد و دستکاشمو در آوردم زنگ درو زدن. منم سریع باز کردم براشون. اومدن دو تا دود حس کن نصب کردن، یکی تو اتاق، یکی تو راهرو.

برای اونی که تو راهرو بود، همین که با دستگاه سقفو سوراخ کردن، یه تیکه از گچ سقف کنده شد! حدود مثلا ده سانتی بود ولی خب خدا رو شکر می رفت زیر دستگاهی که نصب کردن و چهره ی سقف زشت و خراب نشد.

دو نفر بودن اومده بودن نصب کنن، یکیشون سریع خم شد و تیکه های درشت گچ سقفو که افتاده بود جمع کرد. کل نصب هر دستگاه یکی دو دقیقه بیشتر طول نکشید.

وقتی می خواستن برن اون یکی آقاهه کلی معذرت خواهی کرد که گچ ها ریخته. منم گفتم اشکالی نداره، خودم جمع می کنم. خیلی جالب بود برام که آقاهه یه جوری ازم پرسید اشکالی نداره و عذرخواهی کرد که من کاملا حس کردم الان اگه می گفتم اشکال داره واقعا خم می شد جمع می کرد بنده خدا!!

اونا که رفتن من خودم تیکه های گچو کم و بیش جمع کردم.

ساعت 12:40 اینا بود که همسر اومد با قرارداد خونه ای که توی صندوق پستمون بود لبخند. خیلی خوشحال شدم.

قراردادو تقریبا خوندیم و معلوم شد که باید تا 5 روز دیگه قراردادو پر کنیم و براشون ببریم. من اصلا باورم نمیشه قراره تا دوهفته ی دیگه اسباب کشی کنیم! من اصلا آمادگیشو ندارم نیشخند. اون جوری که این وسایل ما پهنه تو خونه و از اون مهم تر اون جوری که من الان پهنم تو این خونه (!!) فکر کنم سه چهار هفته لازم داریم که بتونیم اسباب کشی کنیم!

از الانم دیگه همسر به شکل جدی داره دنبال وسایل خونه مثل تخت و میز ناهارخوری و از این چیزا می گرده. واسه ما عین جهیزیه خریدن می مونه نیشخند. آخه این اولین خونه ی واقعی ایه که می خوایم بریم و اولین باره که باید یه سری وسیله ی کامل بخریم! تا الان خونه هامون همیشه کاملا دانشجویی بوده.

کلا تا حالا یه بار خرید کلی کردیم، اونم وقتی بود که می خواستیم بیایم آلمان. همسر هم اون موقع دنبال کارای اداری و یورو کردن پولا واین چیزا بود و خیلی کم خریدا رو با من می اومد. همه چی رو من و خواهر همسر رفتیم خریدیم. بیچاره خواهر همسر که بلند می شد با من صبح و عصر می اومد خرید. کلا صبح ساعت نه می رفتیم خرید تااااااا ساعت 2، 2 برمی گشتیم خونه ناهار می خوردیم، دوباره می رفتیم خرید!!

دو سه روز این جوری خرید کردیم تا تموم شد چیزایی که واسه دو سه تا چمدون می خواستیم. حالا شما حساب کنین الان خریدای ما چقدر طول می کشه نیشخند.


/ 4 نظر / 2 بازدید
صبا

نمی دونم چرا پستت رو که خوندم یاد یکی از دوستام و حرفش افتادم. (قضیه مال پارسال هست) بهش می گم یه روز بیا بریم عینک آفتابی بخریم، میگه اوه یه روز، مگه چقدر می خوای پول بدی میگم اینقدر (کمترین حد ممکن برای عینک)، میگه خب می ریم تو مغازه میگه با این پول شما همین 3 تا عینک رو داریم، تو هم یکیش رو میخری میایی. یه روز نمی خواد که [نیشخند] حالا شما مگه چقدر پول واسه وسایل می خواین بدین؟[چشمک]

پیرامید

خب خونه مبارک باشه... بدو برو جهیزیه بخر ببینم! پهنم تو خونه یعنی چی؟ [نیشخند]

خواهرشوهر

بابا خواهش میشه وظیفمون بود. من هنوز وقتی یاد بلوزی اسپرتی که خوشت اومده بود،من گفتم بخر گفتی گرونه میفتم ناراحت میشم. مراعات کردی نخریدی مطمئنم یادت نیس[شرمنده]

ماریا

واسه دو تا چمدون اون همه وقت گذاشتی واسه کل خونت میخوای چیکار کنی؟