روزمره

 

صبح که همسر ساعت شیش بیدار شد که بره، منم بیدار شدم باهاش و دیگه نخوابیدم. اصلا خوابم نمی برد، حالت تهوع داشتم و هنوزم دارم. استرسم زیاده. همسر باید پنج شنبه دفاع کنه و تزش رو ایمیل کنه برای مسئول دانشگاه اصلیش ولی هنوز کامل نیست. البته همسر پنج شنبه توی دانشگاه دومش ارائه داره، دفاع اصلیش رو وقتی از ایران بیایم باید توی دانشگاه اصلیش انجام بده ولی تاریخی که باید تزش رو برای مسئول آموزش دانشگاه اصلیش بفرسته پنج شنبه است و باید سخت کار کنه تا بتونه تزشو برسونه به پنج شنبه.

بماند که هنوز به استاد دانشگاه دومش هم کاملش رو نشون نداده که ایراد بگیره ازش. به همسر گفتم امروز بهش بده تا هرچی می خواد بگه که کم یا اضافه کنه رو بگه تا فردا درستش کنیم دیگه.

---

خدایا! دیگه کار از دعا کردن ما گذشته، از یه جایی به بعد تو باید برامون دعا کنی که مستجاب بشه...

 

/ 5 نظر / 2 بازدید
گلبرگ

[قلب]عزیزم خدا کمک می کنه. اصلا نگران نباش... من هم دعا می کنم که ارائه ی خوبی داشته باشه...

صبا

چه زوج خوشبختی، از این بایت بهتون تبریک می گم.[گل] سعی کن تا می تونی به همسرت روحیه بدی و استرست رو بهش منتق نکنی همسر مهربون[قلب]

پیرامید

ایشالا که ارائه خوبی داشته باشه... نگران نباش... همه این روزا می گذره... با خوشی هم می گذره ان شاء الله...

در جست و جوی خدا

اااااااا من متوجه نشده بودم شما هم کامپیوتری هستی [پلک] تبریک می گم :)