روزمره

 

داشتم همون ویرایش فیلم عروسیمونو انجام می دادم. از صبح پای همین کارم، هنوز هم اون سه دقیقه و نیم مذکور به انجام نرسیده! یادمه یه بار تلویزیون با یه بازیگره مصاحبه می کرد، طرف می گفت به ازای هر 45 دقیقه ما 17 ساعت باید بازی کنیم. حالا این شده حکایت مننیشخند. منتها من به ازای هر سه دقیقه دارم 17 ساعت وقت میذارم!!

تازه خروجی این نرم افزارو قراره بدم به یه نرم افزار دیگه که افکتاشو بیشتر کنم! اینا هنوز یه سری افکت اولیه است که الان دارم می ذارم!

---

دلم واسه قبلا ها تنگ شد. اصلا باورم نمیشه الان 4 سال از ازدواجمون میگذره. دقیقا انگاری همین دیروز بود و پدر و مادر من چقدر نسبت به همون چهار سال پیش سنشون بیشتر شده.

الان تک تک آدمایی که توی فیلما عروسیم هستن رو دوست دارم، خیلی بیشتر از قبل. به نظرم آدمایی که حتی یه ذره توی شادی آدم نقش داشتن رو آدم باید همیشه به خاطر بسپاره. آخه یه سری آدما هستن ممکنه به نظر آدم نیاد که چقدر اومدنشون توی اون شب مهم بوده. مثلا فکر کن از اون همه آدمی که ما دعوت کردیم همه بگن ما که فامیل دوریم اصلا نمی خواد بریم! اصلا عروسی به آدم خوش نمی گذره، حتی اگه عروس باشه!همین آدما و فامیلای دور، هرچی هم که دور باشن حداقل شده یه ذره توی شاد کردن من تاثیر داشتنلبخند. خیلی هاشونو نمی شناسم، ولی دوسشون دارم!

 

/ 1 نظر / 2 بازدید