مهمونی نصف شب!

 

چند روزه چیزی ننوشتم. اصلا این روزا حس و حال درست و حسابی ای ندارم. البته امروز صبح یه نتیجه ی یه خورده بهتر گرفتم از برنامه ام و الان یه کمی خیالم راحت تر شده لبخند.

دیروز عصری با همسر رفتیم بیرون. دوباره رفتیم سلف خودمونو یه کاکائو مهمون کردیم چشمک. هیچ کس دیگه ای هم باهامون نبود. از وقتی دوستامون خونه شونو عوض کردن و رفتن یه جای دور، دیگه به جز آخر هفته ها با هم نمی ریم بیرون، آخه اگه بخوایم بریم بیرون باید از خیلی قبل تر هماهنگ کنیم.

برگشتنی گفتیم به یکی از دوستامون زنگ بزنیم که یا اون بیاد خونه ی ما، یا ما بریم خونه ی اون. آخه اون تیپش این طوری هست. یعنی می تونی بهش زنگ بزنی بگی ما میایم خونه ات، اونم میگه بیا نیشخند.

زنگ زدیم و به نظر من اومد که بیشتر متمایله که اون بیاد خونه مون، هرچند که میگفت برای من فرقی نداره. نمی دونم، شایدم واقعا فرقی نداشت.

خلاصه، منم بهش گفتم پس تو بیا، گفت باشه. اون موقع که من زنگ زدم ساعت 8:15 اینا بود. بهش گفتم ما خودمونم بیرونیم، تو کی میای؟ گفت تقریبا یه ساعت، یه ساعت و نیم دیگه. گفتم خب خیلی خوبه، آخه ما هم می خواستیم بریم خرید.

ما رفتیم خریدمونو کردیم و ساعت 9:10 خونه بودیم. بهش زنگ زدم، هنوز خونه بود، گفت می خوام یه چایی بخورم بعد بیام خنثی. وقت اومد ساعت 10 بود!!

دیگه نشست تا ساعت 1 و خرده ای!!!

وسط حرفاش همون اول که اومده بود گفت یه سری آدم مست دیده نزدیک خونه ی ما و یه کمی ترسیده و گفت که کلا از این چیزا میترسه اگه ببینه تو خیابون.

موقع رفتن هم همسر بهش گفت پس باهات میایم تا خونه ات! آخه اون موقع اتوبوس نبود، باید پیاده می رفت. اگه با اتوبوس بود، خب می تونستیم فقط تا ایستگاه اتوبوس بریم ولی خب نبود دیگه (یعنی هستا ولی ساعتی یه بار اونم تا یه ایستگاهی که باز باید نصفشو پیاده می رفت!)!

از اون طرف دیروز 28 فوریه بود و امروز یکم مارسه. بلیت من و همسر، هر دومون، فقط تا 28 فوریه اعتبار داشت! یعنی ساعت یک، درست یه ساعت از زمان اعتبار بلیت هردومون گذشته بود و ما نمی تونستیم با اتوبوس های شب (همون یه ساعت یه بارا) برگردیم.

چند وقت پیشا یه بار همسر مجبور شد با دوچرخه بیاد بیرون. واسه همین یکی از دوچرخه هامونو از تو اتاق دوچرخه در آورده بودیم و جلوی در خوابگاه پارک بود (یه جای خاصی برای دوچرخه ها هست جلوی خوابگاه)/ همسر رفت اون یکی دوچرخه رو آورد و با دوچرخه، پیاده با این دوستمون تا خونه اش رفتیم.

برگشتنی هم با دوچرخه برگشتیم، ساعت از دو گذشته بود که رسیدیم خونه.

اینم از مهمونی نصف شبی، دیگه فکر کنم عمرا همچین موقعی مهمون دعوت کنیم چشمک.

 

/ 2 نظر / 2 بازدید
لیلی

این مهمونی که همه اش دردسر بود. خب مهمونی که ساعت 10 شب بیاد ساعت 1 هم میره

طاها

سلام، در حد اطلاع من بليطهاي ماهيانه ، روز اول ماه بعدي هم اعتبار دارند. يعني بليط شما ٢٨ فوريه ( به قول خودشون فبروا ) اعتبارش تموم نمي شد بلكه يكم مارس هم مي تونستين باهاش بريد. البته اينم بگم اين رو صد در صد مطمين نيستم ولي يه روز كه فراموش كرده بردم بليط جديد بخرم و اول ماه بودش، از بخت بد با مامور كنترل مواجهه شدم و مايوسانه بليط ماهيانه ام رو بهش دادم تا باورش بشه كه اينكاره نيستم :) ... يارو با مهرباني بليط رو برگردوند و گفت تا ساعت ١٢ شب ميتوني با اين بري!! به هر بپرسيد بد نيست برا اطمينان و ميهمونهاي اينجوري